گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ٥/ ١ ايمان نجاشى
نجاشى گفت: اگر نزد من آمدند، در سخنان آنان، انديشه خواهم كرد.
پس ياران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند و بر درگاه نجاشى ايستادند و گفتند: آيا به دوستان خدا، اجازه ورود مىدهى؟
نجاشى گفت: به آنان اجازه دهيد. خوش آمدند دوستان خدا!
چون بر او وارد شدند، سلام كردند. نمايندگان قريش گفتند: شهريارا! مىبينى كه ما به تو راست گفتيم. آنها به درودى كه بر تو گفته مىشود، بر تو درود نفرستادند.
نجاشى به آنها گفت: چرا با درود خودم، بر من درود نگفتيد؟
مسلمانان گفتند: ما با درود اهل بهشت و درود فرشتگان، بر تو درود گفتيم.
نجاشى گفت: پيامبر شما، در باره عيسى و مادرش، چه مىگويد؟
[جعفر] گفت: مىگويد كه او، بنده خدا و كلمه و روحى از جانب خدا بود كه در مريم افكند، و مريم را نيز باكره پاكدامن مىداند.
نجاشى، چوبى نازك از روى زمين برداشت و گفت: عيسى و مادرش، با آنچه پيامبرِ شما گفته است، به اندازه اين چوب، تفاوت ندارند.
مشركان، از اين سخن نجاشى، ناراحت شدند و رنگِ صورتشان پريد. نجاشى به مسلمانان گفت: آيا از آنچه بر شما نازل شده است، چيزى از حفظ داريد؟
گفتند: آرى.
نجاشى گفت: بخوانيد!
آنان شروع به خواندن كردند. در آن جمع، عدّهاى از كشيشان و راهبان و ديگر مسيحيان، حضور داشتند. هر آيهاى كه مىخواندند، گروهى از كشيشان و راهبان، از شنيدن حق، اشك از چشمانشان سرازير مىشد. خداوند متعال فرمود: «زيرا برخى از آنان، كشيشان و راهبانى هستند كه تكبّر نمىورزند. و هر گاه آنچه را بر پيامبر، نازل شده است، شنيدند ...».[١]
[١].
كانَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ بِمَكَّةَ خافَ عَلى أصحابِهِ مِنَ المُشرِكينَ، فَبَعَثَ جَعفَرَ بنَ أبي طالِبٍ وَابنَ مَسعودٍ وعُثمانَ بنَ مَظعونٍ في رَهطٍ مِن أصحابِهِ إلَى النَّجاشِيِّ مَلِكِ الحَبَشَةِ، فَلَمّا بَلَغَ ذلِكَ المُشرِكينَ بَعَثوا عَمرَو بنَ العاصِ في رَهطٍ مِنهُم ذَكَرَ أنَّهُم سَبَقوا أصحابَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله إلَى النَّجاشِيِّ، فَقالوا إنَّهُ خَرَجَ فينا رَجُلٌ سَفَّهَ عُقولَ قُرَيشٍ وأحلامَها، زَعَمَ أنَّهُ نَبِيٌّ، وإنَّهُ بَعَثَ إلَيكَ رَهطاً لِيُفسِدوا عَلَيكَ قَومَكَ، فَأَحبَبنا أن نَأتِيَكَ ونُخبِرَكَ خَبَرَهُم قالَ: إن جاءوني نَظَرتُ فيما يَقولونَ، فَقَدِمَ أصحابُ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَأَقاموا بِبابِ النَّجاشِيِّ، فَقالوا أتَأذَنُ لِأَولِياءِ اللَّهِ؟ فَقالَ: ائذَن لَهُم، فَمَرحَباً بِأَولِياءِ اللَّهِ، فَلَمّا دَخَلوا عَلَيهِ سَلَّموا، فَقالَ لَهُ الرَّهطُ مِنَ المُشرِكينَ: ألا تَرى أيُّهَا المَلِكُ أنّا صَدَقناكَ، لَم يُحَيّوكَ بِتَحِيَّتِكَ الَّتي تُحَيّا بِها؟ فَقالَ لَهُم: ما مَنَعَكُم أن تُحَيّوني بِتَحِيَّتي، فَقالوا: إنّا حَيَّيناك بِتَحِيَّةِ أهلِ الجَنَّةِ وتَحِيَّةِ المَلائِكَةِ، قالَ لَهُم: ما يَقولُ صاحِبُكُم في عيسى وامِّهِ؟ قالَ: يَقولُ: هُوَ عَبدُ اللَّهِ وكَلِمَةٌ مِنَ اللَّهِ ألقاها إلى مَريَمَ وروحٌ مِنهُ، ويَقولُ في مَريَمَ: إنَّهَا العَذراءُ البَتولُ، قالَ: فَأَخَذَ عوداً مِنَ الأَرضِ فَقالَ: ما زادَ عيسى وامُّهُ عَلى ما قالَ صاحِبُكُم قَدرَ هذَا العودِ. فَكَرِهَ المُشرِكونَ قَولَهُ، وتَغَيَّرَت وُجوهُهُم، قالَ لَهُم: هَل تَعرِفونَ شَيئاً مِمّا انزِلَ عَلَيكُم؟ قالوا: نَعَم، قالَ: اقرَؤوا، فَقَرؤوا، وهُنالِكَ مِنهُم قِسّيسونَ ورُهبانٌ وسائِرُ النَّصارى،[ فَجَعَلَت طائِفَةٌ مِنَ القِسّيسينَ وَالرُّهبانِ كُلَّما قَرَؤوا آيَةً] انحَدَرَت دُموعُهُم مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ، قالَ اللَّهُ تَعالى ذِكرُهُ:« ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ\* وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ...» الآيَةَ ( تفسير الطبرى: ج ٥ جزء ٧ ص ٢، الدرّ المنثور: ج ٣ ص ١٣١).