گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١ - نقد شاهد ششم
قرآن براى خود[١] و يا در مجموعهاى ميان دو جلد دانست.[٢] براى نمونه، ابوبكر مصحف گردآورده را در اختيار مسلمانان قرار نداد، بلكه آن را به عمر كه در اين كار همراهش بود منتقل كرد و بعد از عمر نيز نزد دخترش حفصه بود تا اين كه عثمان در يكسانسازى مصاحف از آن استفاده كرد و بعد از مرگ حفصه، به دست مروان از بين رفت.[٣] شايد بتوان اين گزارش را كه مىگويد: ابوبكر خود شخصاً مصحفى نگاشت و از زيد بن ثابت خواست در آن نظر كند و زيد نپذيرفت تا اين كه ابو بكر، عمر را واسطه كرد وآنگاه زيد پذيرفت، مؤيدى بر اين مدّعا دانست.[٤] گفتنى است كه بنا به گزارشى، عمر براى نخستين بار به جمع قرآن پرداخت؛[٥] اما ابن حجر و به تبع او سيوطى، با اشكال در سند اين روايت، بر اين باورند كه مقصود، آن است كه عمر براى اوّلين بار به ابوبكر اشاره كرد تا قرآن را جمعآورى كند.[٦]
در هر حال، به احتمال زياد هدف اصلى برخى گزارشها، ثبت فضيلت «اوّلين جامع قرآن» براى افراد خاصّى است. بر اساس روايات فراوان- كه از فريقين گزارش شدهاند-، نخستين جامع قرآن بعد از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله امير مؤمنان عليه السلام بوده است و ايشان، بعد از وفات پيامبر خدا، از خانه بيرون نيامد تا اين كه قرآن را جمعآورىكرد،[٧] هر چند دستگاه خلافت، مصحف على عليه السلام را به عللى نپذيرفت.[٨]
[١]. مقدمتان فى علوم القرآن: ص ١٨؛ التحرير و التنوير: ج ١ ص ٤٩؛ دراسات قرآنية( تاريخ قرآن): ص ٨٦.
[٢]. المصاحف: ج ١ ص ١٥٣ و ١٥٥؛ مناهل العرفان: ج ١ ص ١٨٣؛ تاريخ قرآن، محمود راميار: ص ٣٢٣.
[٣]. المصاحف: ج ١ ص ١٧٠-/ ١٧١؛ دراسات قرآنية: ص ٨٦.
[٤]. جمال القراء: ج ١ ص ٢٦٤.
[٥]. المصاحف: ج ١ ص ١٧٠-/ ١٧١؛ كنز العمّال: ج ٢ ص ٥٧٨.
[٦]. فتح البارى: ج ٩ ص ١٠؛ الإتقان فى علوم القرآن: ج ١ ص ١٥٥.
[٧]. ر. ك: المصاحف: ج ١ ص ١٦٩-/ ١٧٠؛ عمدة القارى: ج ٢٠ ص ١٦؛ التفسير الصافى: ج ١ ص ١. ر. ك: بيّنات: شماره ٢٨، ص ٨١.
[٨]. ر. ك: بيّنات: شماره ٢٨، ص ٨١.