گزيده شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٠ - نقد شاهد ششم
آيهها مشخص بوده و تنها چينش نهايى در اين فرصت كوتاه به انجام رسيده است.
گفتنى است گزارش ديگرى، اين فرصت را شش ماه دانسته است،[١] كه در اين صورت مىگوييم: پذيرش اين گزارشها، امكان وجود تدوين ديگرى را از قرآن نفى نمىكند؛ زيرا مىدانيم كه امام على عليه السلام تنها كاتب وحى نبوده و كاتبان ديگر و كسانى مانند ابَىّ بن كعب و عبد اللَّه بن مسعود نيز مصحفهايى را گرد آورده بودند، هر چند به كمال و ترتيب مصحف امام على عليه السلام نبوده است؛ زيرا مصحف على عليه السلام افزون بر متن قرآن، مشتمل برتفسير، تأويل، توضيح احكام، بيان ناسخ و منسوخ، سبب نزول و ذكر نام اشخاصى بوده كه آيات در باره آنان نازل شده است.[٢]
افزون بر اين، اگر تدوين امام على عليه السلام، تنها ترتيب موجود بود، به احتمال فراوان، امام عليه السلام آن را به گونهاى به مسلمانان مىرساند؛ زيرا بيم از تحريف قرآن در اين صورت، جدّى بود و با سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله به ايشان ناسازگار بود. با توجه به اين دلايل، ناگزيريم گزارش شيخ صدوق را به همين معنا باز گردانيم؛ يعنى جمع همه اجزا و پارههاى قرآن ميان دو جلد تا از دستبرد و تنقيص، محفوظ بماند، و واژه «اتقان» در حديث، اين معنا را مىفهماند.
بر اين اساس مىتوان گزارشهاى جمع قرآن پس از پيامبر صلى الله عليه و آله را ناظر به جمع
[١]. المناقب، ابن شهر آشوب، ج ١ ص ٣١٩: قال ابن عباس: فجمع اللَّه القرآن فى قلب على وجمعه على بعدموت رسول اللَّه بستة اشهر. وفى اخبار ابنأبىرافع ان النبى قال فى مرضه الذى توفى فيه لعلى: يا على هذا كتاب اللَّه خذه إليك، فجمعه على فى ثوب فمضى إلى منزله فلما قبض النبى صلى الله عليه و آله جلس على عليه السلام فألفه كما أنزله اللَّه وكان به عالما.
ابن عباس گفت: خداوند قرآن را در دل على گردآورد، و على هم آن را بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در مدت شش ماه جمع و تدوين نمود. در اخبار ابن ابى رافع آمده كه پيامبر در آن بيمارى كه منجر به درگذشتش شد به على فرمود: اى على! اين كتاب خدا است. آن را بگير. على آن را در پارچهاى نهاد و به منزلش برد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله درگذشت، على در خانه نشست و آن را همان گونه كه خدا فرستاده بود و او مىدانست، تدوين كرد.[٢]. ر. ك: التمهيد: ج ١ ص ٢٨٧- ٢٩٥؛ حقايق هامة: ص ١٥٣- ١٧٢؛ روح المعانى: ج ١ ص ٤١.