صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٦ - لزوم امتحان و ناكافى بودن صرف ادعا
امانت الهى است، به خدا برگردانده. اولادها اماناتى هستند از خدا، زن و فرزند امانتهايى هستند از خدا، داراييها امانتهايى هستند از خدا و به او رد شده است. و ما از خدا هستيم و به سوى او رجوع مىكنيم. اگر امتحان را درست داديم و همان طورى كه اوليا و انبيا امتحان دادند ما هم به آنها اقتدا كرديم، مورد آن بشارت هستيم كه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد و به آنها رحمت مىفرستد، مغفرت مىفرستد و آنها را اصحاب هدايت [١] مىداند. اين امتحان آسانتر است از آن امتحانهايى كه دولتمردان را خدا امتحان مىكند. چه بسا از اين رؤساى جمهورى كه در دنيا هستند، مدّعى احترام به حقوق بشر هستند. قبل از رسيدن به مقام رياست جمهور مدّعى آزاديخواهى، مدّعى دوستى با بشر، مدّعى خواستارى رفاه بشر هستند. لكن وقتى كه مىرسند به مسند و امتحان مىكند خداى تبارك و تعالى آنها را، نمىتوانند از امتحان بيرون بيايند. به جاى طرفدارى از حقوق بشر، بشر را به تباهى مىكشند. به جاى طرفدارى از ضعفا، ضعفا را به هلاكت مىرسانند. همان طورى كه در آن طرف بَشِّرِ الصَّابِرِينَ است به رحمت و مغفرت و حيات ابدى، براى اينها هم بشارت به عذاب اليم است: بشارت به ننگ است.
لزوم امتحان و ناكافى بودن صرف ادعا
بايد امتحان بشويم. مجرّد دعواى اينكه من خداخواه هستم، من آزاديخواه هستم، من حقوق بشر را مراعات مىكنم، من اگر به رياست جمهورى، به حكومت، به نخستوزيرى، به رئيس مثلًا قبيله، به رياست عشاير برسم با مردم رفتار خوب مىكنم و مردم را به آزادى و رفاه دعوت مىكنم و خودم هم همين طور هستم، مجرد دعوا پذيرفته نيست. وقتى كه داده شد آن منصب به آن شخص، رسيد به آن منصب، آن وقت است كه مطالعه در حال او بايد كرد كه آيا مثل كارتر هست يا مثل على بن ابي طالب. با مستضعفين و مستمندان آن مىكند كه على بن ابي طالب- سلام اللَّه عليه- كرد، يا آن مىكند
[١] اشاره است به آيه ١٥٧، سوره بقره: «أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» آن گروهند مخصوص به درود و الطاف الهى و رحمت خاص خداوند، و آنها به حقيقت به سوى خدا هدايتيافتگانند.