صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٠ - مخالفت با اصل روحانيت و تسليم كشور به اجانب
سرهنگ بازنشسته منحرف ساواكى را گذاشتند آنجا براى مراقبت كردن اوضاع. اگر اينها دست بردارند از اين كارى كه انجام دادند و به وسيله آنها انجام گرفته است، از اينها دست بر مىدارند اينها؟ يا خير، مسجد هم نبايد داشته باشند؟ آن روز مىگفتند عمّامه هم نبايد داشته باشند. حالا هم به آن خواهد رسيد اگر شما مسلمانها سست بگيريد.
ضربه به اسلام هدف نهايى دشمن
اينها به روحانى هم كارى ندارند. اينها به اسلام كار دارند. آن كه روحانى را تقويت مىكند كه يك كلمهاش را همه مىپذيرند، آن اسلام است. اساس اسلام است. آنها با آن اساس مخالفاند. آنها، آنهايى هستند كه دوستشان [١] قرآن كريم را دست گرفت و گفت: تا اين- با كلمه فحش قرآن را دستش گرفت- تا اين بين مسلمين است، انگلستان نمىتواند سيادت كند. اينها مقلّدين آنها هستند. مع الأسف بچهها را، ساده دلها را مىروند توى مدارس پيدا مىكنند، يك صورتى به آن مىدهند. اينها هم بيچارهها خيال مىكنند كه نه حق همين است. لكن عُقَلا بايد فكر كنند ببينند كه اينها اساسشان چى هست. چه مىخواهند بگويند. البته من هم، آن طورى كه مىگفتند، بسيار متعجب شدم كه من قم را مىشناسم. من كه، تو قم بزرگ شدم. من قبل از اينكه همه شما تقريباً متولّد بشويد آمدم قم، و همان جا هم بودم و هستم. حالا هم هر وقتى كه حالم مساعد بشود باز مىآيم پيش شما. من مىدانم كه شما قميها به اين زودى از اسلام دست برنمىداريد.
و به هيچ وجه هم دست برنمىداريد.
مخالفت با اصل روحانيت و تسليم كشور به اجانب
من اين را يك كلمهاى است كه مىگويم براى زمانهاى بعد كه شما بعد از من هم توجه به اين معنا داشته باشيد. هر روزى كه ديديد شخصى يا گروهى يا جبههاى يا حزبى، هر كس، بر خلاف روحانيت چيزى گفت- يك وقت يك نفر است به خلاف يك كسى با يك كسى دعوا دارد، به خلاف او مىگويد، صحبت نيست- به خلاف روحانيت يك
[١] گلادستون، نخست وزير انگلستان در اواخر قرن نوزدهم ميلادى.