صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٤ - صلاح مسئولين و كشور در مراوده و دوستى با مردم
از حبس بدتر بود براى اينها. اينها يك [وحشت] عجيبى، يك ارعاب عجيبى كرده بودند. بنا بر اين بود كه ايجاد خوف بكنند در مردم. ارعاب كنند مردم را كه كسى در ذهنش هم نيايد كه مخالفت كند. اين بساط بنا بر اين بوده است. حالا يا تعليم بالاترها بوده است يا خودشان؛ شيطنت خودشان.
در هر صورت ما براى خاطر حفظ يك كشورى، براى خاطر استقلال يك كشورى كه باز يك قدرتهايى نيايند دوباره در كشور ما و بخواهند چه بكنند؛ بايد مردم را نگه داريد. هر كدام در هرجا كه هستيد مردم را همراه خودتان نگه داريد. و مردم را با هم جوش بدهيد؛ يعنى صحبتهايى كه مىكنيد، در مجالسى كه مردم دارند، برويد صحبت كنيد براى مردم و مردم را آگاه كنيد كه اين بساطى كه- فرض كنيد- بعضى از روشنفكرها مىخواهند درست بكنند، اين بساط، بساطى است كه اگر اشتباه كردهاند خوب، اشتباه. و اگر يك نقشهاى در كار هست كه يك همچو كارهايى بشود، نقشهاش را به هم بزنند.
مردم با هم باشند. آقا، مردم تا حالا در اين چند سال آخر كه چقدر اينها زحمت كشيدهاند. مردم خيلى خوباند. مردم ما واقعاً خوباند. شايد نظير ملت ايران در هيچ جا نباشد. ماها بديم. آنها خيلى خوباند. من گاهى در ذهنم اين معنا مىآيد كه اگر در آخرت- من خودم را مىگويم- من جهنم بروم آن كسى كه براى من يك كارى كرده، به خيال اينكه من آدم هستم، براى من يك كارى كرده است در بهشت باشد. مىگويند بهشت مُشْرِف به جهنم است. مىبينند آنها را. خوب من چه جواب بدهم به او؟ اينها به من بگويند كه ما براى تو مثلًا «اللَّه اكبر» گفتيم. تظاهر كرديم، تو جورى بودى كه رفتى جهنم و ما براى خاطر تو بهشت رفتيم. تو خودت ملعون بودى، رفتى جهنم. اين مردم خوباند. اين خوبها را نگه داريد. اين مردم خوب را با خودتان همراه كنيد. وقتى تمام استانها، اشخاصى كه در استاندارى هستند، تمام اين استاندارها بنا را بر اين بگذارند كه كارهاى خودشان را خوب انجام بدهند، در خدمت مردم باشند، حالى كنند به مردم كه حكومت اسلامى، حكومت خدمت است. پيغمبر اكرم خدمتگزار مردم بود با اينكه مقامش آن بود ولى خدمتگزار بود. خدمت مىكرد. آن قصه مالك اشتر را من كراراً