صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠١ - مفهوم نداشتن ترس، در راه حق
كه اين تحول محفوظ باشد. و مادامى كه محفوظ باشد آسيب نمىبيند اينجا. و فرض كنيد كه دخالت نظامى هم بكنند، هر كارى بكنند آسيب نمىبيند، من دست آخرش را مىگيرم كه خير آسيب هم ببيند و ما هم همهمان را از بين- خداى نخواسته- ببرند، لكن ما تكليفمان را عمل كرديم.
مفهوم نداشتن ترس، در راه حق
ما مسلمان هستيم، ما مسئوليم پيش خدا. ما امروز كه كشور دستمان افتاد و شما آقايان داريد ادارهاش مىكنيد مسئوليد پيش خدا. اين طور خيال نكنيد كه ما حالا هر كارى بكنيم شده است. نه، همه كارهاى شما در محضر خدا [است] و مسئوليد و از شما سؤال مىشود. از الفاظتان سؤال مىشود، از آن چيزهايى كه عمل مىكنيد سؤال مىشود، همهاش سؤال شدنى است.
و اگر ما هم فرض بكنيم، اينكه فرضى است غير صحيح، اما فرض هم بكنيم كه ما نابود بشويم اما، ما در راه يك حقيقتى نابود شديم و نابودى نيست اين، اين «بود» است، و اين همچو است كه اگر يك همچو چيزى در ايران فرض كنيد واقع بشود، دنيا را به تزلزل مىاندازد، و زندگى براى دنيا حاصل مىشود. بنا بر اين، هيچ خوفى ما از اين مسائل نداشتيم و هيچ وقت هم از جنگ و- نمىدانم- از اين ارعابهايى [١] كه اينها مىكنند، نبايد بترسيم، چرا بترسيم؟ براى اينكه ما تكليف داريم عمل مىكنيم و ما حقّيم. وقتى كه حق هستيم، چرا بايد بترسيم؟ همان كلمهاى كه حضرت على بن حسين به پدرشان عرض كردند بعد از اينكه فرمود كه خير كشته خواهيد شد و چطور. فرمود كه ما بحق نيستيم مگر؟ گفتند چرا، ما بحقيم. گفت پس چرا بترسيم. ديگر ترسى نداريم ما. [٢] مسأله اين طورى است.
ان شاء اللَّه اميدوارم همه موفق باشيد. و هم كارهاى خودتان را زير نظر خودتان بگيريد
[١] ترساندنها
[٢] بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٣٦٧.