صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٣ - حفظ روحيه خدمتگزارى نسبت به ملت
خدمتگزار هستيد. اسلام حكومت به آن معنا ندارد. اسلام خدمتگزار دارد. منتها قواى انتظامى هم دارد براى سركوبى آنهايى كه مىخواهند خيانت بكنند. و الّا نه اين است كه اگر خيانتكار نباشد، ديگر چيزى نمىخواهند بكنند. آنها نمىخواهند كه حكومت كنند به مردم و خودفروشى كنند به مردم و مردم را از خودشان بترسانند.
شما خيال مىكنيد آن طور كه محمد رضا در خيابانها مىآمد، حضرت امير هم با اينكه دَه مقابل او سعه مملكتش بود، در خيابانها آن طورى، در كوچه و بازار آن طور [مىآمد؟] خوب، در كوچه و بازار مثل يك آدمى مىآمد كه نمىشناختندش بعضيها. مالك اشتر، كه يكى از سردارهاى بزرگ اسلام بود، خيال مىكنيد كه مثل يكى از اين درجهدارهاى زمان طاغوت بود؟ نه، اين تو مردم مىآمد نمىشناختندش. آن روز يك كسى نشناخت و به او فحش داد. و بعد هم ببينيد كرامت او را: رفت مسجد به او دعا كرد! اين اخلاق را، اين تاريخ اسلام را بايد مطالعه كرد و خصوصاً حكومتهايى كه در اسلام بوده است، بايد مطالعه كرد و از آن پند گرفت.
شما خودتان را حاكم مردم ندانيد، شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانيد. اين پيش خدا ثوابش بيشتر از اين است كه خودتان را [رئيس] حكومت بدانيد. حكومت هم همان خدمتگزار [ى] است. ارتش هم بايد خدمتگزار مردم باشد. اگر همه شماها خدمتگزار، خودتان را حساب بكنيد، نخواهيد كه هى به شما مدح بگويند و ثنا كنند و- نمىدانم- فرياد بكشند و با هم دعوا بكنيد، اگر اين چيزها را كنار بگذاريد و خودتان با هم تفاهم كنيد و دوستى داشته باشيد، اين براى ملت چه لذتى دارد! آنكه ديده است بچههايش از بين رفته، حالا اين حكومتى پيش آمده است كه همهشان با هم برادرند و همهاش كوشش مىكنند كه براى مردم يك كارى بكنند، تا توان دارند براى مردم مىخواهند كار بكنند.
اگر به جاى اين، ببينند كه حالا كه اينها رسيدهاند به يك چيزى و آمدهاند سر يك سفرهاى نشستهاند، اينها با هم سر اينكه بيشتر اين طعام سفره را ببرد يا آن يكى بيشتر ببرد دارند جنگ مىكنند، خوب، ببينيد چه تلخ است در ذائقه اين ملت و در ذائقه اسلام و پيش خداى تبارك تعالى، به ما چه مىگويد!