صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٥ - عدم امكان تفاهم اسلام و ضد اسلام
نيست. خوب اگر اين طورى هست، پس اين حكومت نظامىها چيست؟ اگر مطلب اين است كه همه همراه شما هستند، خوب، شما يكوقتى صاف و پاك برو تو اين جمعيتها، ببين مىتوانى! قبل از اين، همان طورى كه زمان محمد رضا بود، شما ديديد كه اينها اگر يك، اگر محمد رضا مىخواست از يك خيابانى عبور كند، در عين حالى كه اتومبيلى كه نشسته بود، مسلح به همه جور چيزى بود و شيشههايش هم ضد گلوله و همه بساط بود، مع ذلك از يك هفته قبل مىرفتند همه خانهها را تخليه مىكردند و جايش نظاميها و ساواكيها را مىنشاندند تا ايشان بيايند از اينجا عبور كنند و بروند آن طرف. حالا ما مىبينيم كه همه اين اشخاص، اين نخست وزير ما مىرود توى جمعيت با آنها صحبت مىكند، رئيس جمهور ما هم همين طور مىرود آنجا و همه اركان ما. اين، اگر ايشان درست مىگويد، خوب، برود توى جمعيتها، چرا خودش را قنداق كرده آن كنار؟
عدم امكان تفاهم اسلام و ضد اسلام
خوب، چه داعى داشت ايشان كه بىمطالعه، بدون اينكه بفهمد قصه چه است، بدون اينكه ملتها را در حساب بياورد، همين كه بعضى از شياطين مثل خودش، به گوشش خواندند كه الآن وقت اين است كه حمله بكنيم و ايران را، يك شخصيتى براى خودمان درست كنيم- اينها راهش انداختند براى همچو جنايتى- چه داعى داشت اين كار را بكند كه حالا افتاده به اين طرف و آن طرف كه بياييد ما را صلح بدهيد؟ چه جورى صلح بكنيم ما؟ با كى صلح بكنيم؟ اين همانى است كه يك كسى بگويد كه فرض كنيد كه پيغمبر اسلام با ابو جهل صلح بكنند. آخر قابل صلح نيست. تويى كه اين همه جنايات وارد كردى به كشور خودت و كشور ما، تويى كه اين همه مسلمانها را به كشتن دادى، تويى كه اين جنايات را كه گمان ندارم در تاريخ نظيرش زياد باشد، اين همه جنايات را كردى، تويى كه در دزفول آن طور جنايات را كردى، حالا ما و فرض كنيد رئيس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزير ما بنشيند در يك جلسهاى با شما جلسه كنند و دست بدهند و احوالپرسى كنند و بگويند بياييد، بسم اللَّه! شط العرب مال شما، ديگر ما را رها كنيد!