صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٦ - عدم امكان تفاهم اسلام و ضد اسلام
مسأله اين است؟! ما جواب ملت عراق را چه بدهيم؟ حالا ملت خودمان هيچ، جواب ملت عراق را چه بدهيم كه يك رژيمى كه چندين سال بر او حكومت كرده است غاصبانه، و آن قدر از جوانهاى آنها را كشته و آن قدر از جوانهاى آن را معيوب كرده و آن قدر از علماى آنجا را شهيد كرده و حالا ما بنشينيم، ما كه ادعا مىكنيم مسلمانيم، بنشينيم سر يك ميز و با ايشان صحبت كنيم كه بياييد با هم مصالحه كنيم؟ جواب ما، حالا جواب خدا هيچ كه جواب بايد بدهيم. جواب انبيا هيچ كه جواب بايد بدهيم.
جواب ملائكة اللَّه هيچ كه جواب بايد بدهيم. جواب مستضعفين هيچ كه بايد جواب بدهيم. جواب اين ملت عراق را ما چه بدهيم. اگر از كربلا يك طومارى براى ما برسد كه شما چرا با يك آدمى كه علماى ما را شهيد كرده، روشنفكرهاى ما را در حبس كرده- حبسهايشان الآن جا نمىشود، يك جاهايى را تخليه كردند براى حبس از براى اينكه، از طورى كه نقل كردند براى ما- شما نشستيد با اينها صلح مىكنيد؟! چه صلحى ما داريم؟ ما با اين شهدايى كه داريم چه جواب بدهيم؟ ما اين قدر شهيد داديم، حالا بنشينيم سر يك ميز و با ايشان صحبت كنيم؟! مسئله ما مسئله مكتبى است. مسئله دلخواهى نيست. ما سر اسلام دعوا داريم. ما مىگوييم كه يك نفر آدمى كه اسلام را اصلش مخالف با حزب خودش مىداند، اسلامش اسلام عفلقى است كه از اسلام كارترى هم بدتر است. يك نفر آدم و حزبى كه اسلام را مخالف همه چيز خودش مىداند، و با تمام قوا اگر دستش برسد مىكوبد اسلام را، ما با او مىتوانيم مصالحه كنيم؟ يعنى اسلام را ما فدا كنيم؟ مگر اسلام زمين است؟ مگر اسلام آسمان است؟ همان طورى كه در زمان شاه مخلوع اگر به ما مىگفتند بياييد با هم مصالحه- گفتند هم-، با ما بياييد مصالحه بكنيد، خوب، ما حق داشتيم مصالحه كنيم. يك كسى كه با اسلام مخالف است؟! باز مخالفت او كمتر از اين است. منتها همان حقه بازيهايى كه آن مردك مىكرد و در ايران او مىرفت به [حرم] حضرت رضا، مىآمدند عكسش هم مىانداختند، همان كارها را اين مىكند. حالا مىرود، در راديو بود، كجا بود، نوشته بود، كه بىركوع نماز خوانده! حالا اين اشكال به او نيست اين. ما با اينها هيچ راه مصالحهاى نداريم. براى اينكه، مقصد ما يك مقصدى