صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٢ - ضرورت شكستن خوف از قدرتها
سلطهشان زياد بود به همه كشورها، اين طور مسائل را با حكومتهاى آنها و با ملتهاى ديگر باز تبليغ مىكردند و ايجاد خوف و رعب مىكردند در همه كشورها و اين طور وانمود مىكردند كه اگر يك كشورى يك كلمه بر خلاف اين قدرت بزرگ، آن قدرت بزرگ، بر خلاف امريكا، بر خلاف شوروى و قبلًا بر خلاف انگلستان، يك كلمه اگر بگويد، دولت را چه خواهند كرد و مملكت را خواهند گرفت و چه و چه خواهند كرد. اين يك حيلهاى بود كه از سالهاى طولانى اينها براى پيشرفت مقاصد خودشان، اين حيله را به كار برده بودند. ملتها هم باورشان آمده بود. دولتهاى كوچك هم نسبت به آن بزرگها باورشان آمده بود كه اگر يك كلمه بر خلاف فلان دولت بگويند اينها ساقط خواهند شد و از بين خواهند رفت و آنها هجوم خواهند كرد. لهذا، در بعضى از اوقات، كه در چندين سال پيش از اين، يك اولتيماتومى آنها مىدادند به ايران- مثلًا- با همان لفظى كه آنها، تشرى كه آنها مىزدند، هر امرى را كه مىخواستند، به مجلس تحميل مىكردند و به دولت تحميل مىكردند. اينها هم نسبت به ملت خودشان همين طور بود: همچو كه صحبت حكومت نظامى مىشد، ديگر مردم بكلى به واسطه خوفى كه از اينها داشتند، بكلى خودشان را مىباختند.
ضرورت شكستن خوف از قدرتها
اين معنا را ما از اول به نظرمان آمد كه بايد اين خوف را شكست. اين يك رعبى است و ارعابى است كه واقعيت ندارد زياد. آن قدر كه واقعيتش است صد چندان تبليغات است.
دامنمىزنند به آن و همه مردم را يا همه دولتها را مىترسانند. به نظر مىرسيد كه بايد اگر بخواهد يك ملتى پيش ببرد يا مقابله بكند با دولت يا مقابله بكند با دولتهاى بزرگ، به نظر مىرسيد كه اگر ما بخواهيم يك عملى انجام بدهيم، بايد اين بتها را شكست و او به اين است كه بايد خود آنهايى [را] كه در رأس واقع شدند، هدف قرار داد. ابتدا با صحبت، با حرف، اينها را همچو كرد كه از دل مردم اين مسأله خارج بشود كه نمىشود بر خلاف فلان قدرت حرف زد. كم كم مردم اين معنا را حس كردند كه نه، آن طورها