صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٣ - ضرورت شكستن خوف از قدرتها
نيست كه تصور مىشد كه اگر يك كلمه راجع به آن درجه اوليها صحبت بشود، عالَم به هم مىخورد. لهذا، ديديد كه وقتى كه صحبت از خود آن مردك هم شد، هيچ اشكالى پيش نيامد. اگر هم اشكالى پيش آمد، اشكالى بود كه رفع مىشد و ديديد كه وقتى كه اعلام حكومت نظامى در روز هم كردند، مردم ريختند بيرون و شكستند حكومت نظامى را و هيچ چيز نشد. عمده اين است كه اين خوفهايى كه اينها ايجاد كردند در دل ملتها، اين شكسته بشود.
از جمله چيزهايى كه خيلى به آن دامنزده بودند و مىترساندند همه را، اين معنا بود كه اين دو تا قدرت بزرگى كه الآن در عالَم هست، از اين دو قدرت نمىشود اصلًا كسى احتمال بدهد كه كنار برود و خودش مستقل باشد؛ حتماً يا بايد در بلوك شرق باشد يا در بلوك غرب، از اين دو حال هيچ نمىشود خارج شد؛ اگر يك وقتى كسى بخواهد خيال اين معنا را بكند كه خودش هم يك آدمى است، خودش هم مستقل است، اين يك خيال غلطى است كه همان تصورات است، واقعيت نمىتواند داشته باشد، لكن وقتى كه كم كم ملتها به خود آمدند، فهميدند كه نه، به آن طورها نيست. ما ديديم كه مداخله نظامى شوروى در افغانستان، كه يك ملت ضعيفى ولى زندهاى است و با قدرت ايمان مقابله كرد، در عين حالى كه حكومت افغانستان، حكومت غاصب افغانستان با شوروى و حزبها- بعضى از حزبهاى چپى همه با هم هستند، مع ذلك- جوانهاى برومند افغانستان در مقابل آنها ايستادند و الآن مدتهاى زيادى است كه از براى شوروى ايجاد اشكالات كردهاند، به طورى كه بايد بگوييم شوروى را شكست سياسى دادهاند. اين براى اين بود كه فهميده شد كه اين طور نيست كه اگر شوروى به يك جايى حمله بكند، ديگر نمىشود حرفى زد، اين صد در صد بايد تسليم شد. يا اگر امريكا يك وقت دست به آن زده بشود، ديگر مملكت- مثلًا- ايران بكلى منهدم مىشود و از بين خواهد رفت. كم كم اين مسأله، اين رعب شكسته شد نسبت به رژيم منحوس پهلوى، كه همه ديديد كه با همان فريادهاى شما جوانها، مردها و قيام ملت، نتوانستند آنها ديگر نگه دارند او را. با همه قوايى كه داشتند بالفعل و دنبال او هم بودند، مع ذلك فريادهاى شما و وحدت كلمه شما آنها را