صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٦ - دسيسه براى تفرقه نيروها و ضربه به نظام اسلامى
كه هست كه من براى شما، كه مىخواهيد افسر باشيد و در جبههها برويد و با كفّار جنگ كنيد، بايد تذكر بدهم [اين است] كه نقشههاى حساب شده در كار است براى شكستن اسلام. مقصد اصيل اين است كه اينها چون از اسلام سيلى خوردهاند و با قدرت «اللَّه اكبر» آنها را از ايران بيرون كردهاند و دست چپاولگرها را كوتاه كردهاند، لهذا، دشمن اصلى، اسلام است؛ نه ارتش است، نه روحانيت است و نه جمهورى اسلام و نه حكومت اسلامى و نه آنهايى كه در راه اسلام دارند فداكارى مىكنند. دشمن اصلى اينها نيستند، دشمن اصلى اسلام است. منتها با يك نقشه حساب شده دارند پيشروى مىكنند.
دسيسه براى تفرقه نيروها و ضربه به نظام اسلامى
نمىدانم اين مَثَل را شما شنيدهايد- مَثَلهايى كه در بين مردم هست آموزنده است- اين مَثَل را كه من شنيدهام و لا بد بسيارى از شما هم شنيدهايد. مىگويند كه يك آخوند و يك سيد و يك نفر هم از اشخاص متعارف رفتهاند در يك باغى براى دزدى. صاحب باغ وقتى كه آمد، ديد خوب، اينها سه نفرند و نمىتواند با سه نفر، اين مقابله كند. رو كرد به دو نفرشان گفت كه خوب! اين به آنها رو كرد، گفت كه اين سيد اولاد پيغمبر است، حق دارد، ما بايد احترام از او بكنيم. از اين جهت، قدمش روى چشم- مثلًا. هر كارى كرده مال خودش بوده. اين آقاى شيخ هم خوب، عالِم است، جليل القدر است، اسلام به او احترام گذاشته است، ما بايد به او احترام كنيم. خوب، اين آدم عامى چه مىگويد؟ آن دو نفر را با خودش موافق كرد. آن آدم عامى را گرفتند و بستندش، زدندش. بعد رو كرد به آن دو نفر. گفت كه اين آقا اولاد پيغمبر است، اولاد پيغمبر عزيز است پيش ما. چطور تويى كه صورت روحانى دارى، آخر روحانى كه دزدى نمىكند. چرا تو آمدى در اينجا؟ خودش با سيد دست به هم دادند و آن روحانى نما را زدند و بستند و انداختند آنجا. بعد رو كرد به سيد. گفت كه سيدِ اولاد پيغمبر! جدّت به تو گفته دزدى بكنى؟ براى چه آمدى تو باغ مردم؟ گرفت خودش ديگر زورش به او مىرسيد، آن هم گرفت و انداخت. اين يك مَثَل است كه شايد واقعيت هم ندارد، اما مَثَل است. مَثَل خوبى است.