صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٨ - نفس امّاره و حيلههاى شيطانى
كه اداره مىكردند و جنايات هم همان جنايات بود. نتوانستند اين كار را بكنند.
نفس امّاره و حيلههاى شيطانى
شما امروز بايد فكر اين را بكنيد كه از يك چاه عميقى اين مردم شما را نجات دادند.
شما حبسها را ديديد و زجرها را چشيديد و الآن هم آزادى را و شهد آزادى را داريد مىچشيد. براى شكر اين نعمت، شماها خدمتگزار باشيد. براى شكر اين نعمت، همه با هم در يك راه باشيد. اين را من كراراً گفتهام: اگر همه انبيا جمع بشوند در تهران و بخواهند كار بكنند، بخواهند دخالت در امور بكنند، هيچ با هم اختلاف پيدا نمىكنند؛ امكان ندارد. براى چه؟ براى اينكه آنها نفْس خودشان را كشته بودند و مبدأ خلاف، نفْس انسان است؛ مبدأ همه خلافهايى كه پيدا مىشود. انسان خيال مىكند كه نه، من براى مصلحت اين كار را مىكنم. عمر خودش را انسان نمىفهمد، وضع خودش را انسان نمىفهمد. شما اگر بخواهيد مقايسه كنيد- شمايى كه مىگوييد كه من براى مصلحت مسلمين فلان كار را مىكنم- شما فكر اين را در خلوت بكنيد كه اگر يك كسى ديگر به جاى شما بود و بهتر هم مصالح مسلمين را انجام مىداد، شما باز همان طور بوديد؟
مىخواستيد خودتان نباشيد و او باشد؟ يا نه، مىخواهيد كه اين مصلحت مسلمين- به اصطلاحتان- به دست شما انجام بگيرد؟ «منم كه اين مصلحت را دارم ايجاد مىكنم»، اين همان شيطان است؛ همان شيطانى كه اغوا مىكند آدم را. اكثر اغوائاتش اين است كه انسان را بازى مىدهد، وسوسه مىكند در انسان؛ وسوسههاى دامنهدار از همه طرف. وسوسه مىكند كه تو حالا صاحب قدرت هستى، تو حالا صاحب كذا هستى، ديگران چكارهاند؟ شما حالا وزير هستيد، ديگران بايد اطاعت بكنند، چشم بسته بايد اطاعت بكنند! شما وكيل هستيد، ديگران بايد از شما اطاعت بكنند و چشم بسته هم باشند! اين همه براى اين است كه انسان خودش را نساخته. اگر انسان خودش را ساخته بود، هيچ بدش نمىآمد كه يك رعيتى هم به او انتقاد كند؛ اصلًا بدش نمىآمد، از انتقاد بدش نمىآمد.