صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٣ - صلاح مسئولين و كشور در مراوده و دوستى با مردم
آمده است خدمت كند به مردم، مشغول خدمت به مردم است. خوب، وقتى مردم ببينند كه كسى مشغول به خدمت است ديگر دعوا ندارند با او. دعوا آن جا پيدا مىشود كه ببينند آمده است كه مردم را داغ كند. آمده كه با هر وسيلهاى اخّاذى كند. آمده است قدرت خودش را تثبيت كند. وقتى مردم ديدند كه يك نفرى مىخواهد قدرت خودش را تثبيت كند، مردم با او مخالف مىشوند. و حالا هم مىگويند مردم، مثل آن وقت نيست كه عقده بشود. حالا اينها عقدهها شكافته شده است. حالا ديگر اجازه نمىدهند به كسى كه بخواهد اين كار را بكند. اين جز آبروريزى خود آنها چيز ديگرى بار نمىآورد. آدم عاقل فرضاً اگر يك نفرى باشد كه در باطنش يك ديكتاتورى باشد- خوب، در شرق تقريباً اين جور هست. خيلى، غرب هم هست. همه جا هست. انسان اين جورى است- بر فرض اينكه باشد لكن بايد اگر عقل دارد اين را حالا ذخيره كند براى يك وقتى كه اگر، وقت باشد، نه براى [همه جا] عجله نكند در كار، اين عجله اسباب اين است كه انسان را از بين ببرد.
صلاح مسئولين و كشور در مراوده و دوستى با مردم
در هر صورت من عرضم به آقايان اين است كه منحصر به شما هم نيست، به هر كس كه هست اين است كه توجّه كنيد به اينكه هم صلاح خود شماست و هم صلاح كشور شماست و هم صلاح ملت است كه شما با مردم دوست باشيد. مردم احساس كنند كه اينها دوستهاى آنها هستند كه آمدهاند. براى اينكه مثلًا فرض كنيد كه ژاندارمرى مثل آن وقت نباشد كه مردم از ترس او نمىتوانستند عبور كنند نه از دست دزدها! مثل- عرض مىكنم كه- شهربانى نباشد كه مردم از ترس آنها نمىتوانستند اظهار بكنند كه يك كسى به ما چه كرده است. شايد شما آن وقت در شهربانى نرفته باشيد يا رفته باشيد شايد هم. در اين كلانتريها كه مردم كار داشتند، عزا مىگرفتند. اگر، بخواهند بروند توى كلانترى، آيا چه خواهد شد؟ يك مظلومى مىخواهد برود آن [ستمى] كه به او شده است، آن ظلمى كه شده است به او بگويد، به اينها بگويد. عزا مىگرفتند چطور ما برويم توى اينجا. اين مثل