صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٧ - حفظ پشتوانه مردمى نظام
است اين، در تاريخ هم نمىتوانيد پيدا بكنيد. از بچههاى كوچكى كه ده تومان دارند مىدهند براى ارتشى كه آنجا، قواى مسلّحهاى كه آنجا كار مىكنند. با آن پير زن هشتاد سالهاى كه چند تا تخم مرغ دارد، اينها ارزش دارد. ارزش اينها زياد است، و ما بايد حفظ كنيم اين ارزش را. پيروزى مملكت ما براى همين ارزشهاست. اين پيروزى قلوب، بالاتر از پيروزى كشور است. از قلوب اين طور، اين طور فتح قلوب بالاتر از فتح كشورهاست. اين را حفظش بكنيد. و دائماً در نظرتان باشد كه ما يك بنده خدايى هستيم كه اين مردم ما را به اين محل رساندند، و ما براى آنها بايد خدمت بكنيم.
رئيس جمهور بايد فكر بكند كه اين مردم كوچه و بازار من را از پاريس آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند؛ من بايد خدمت بكنم به مردم. نخست وزير بايد فكر همين معنا باشد كه اين مردم بودند كه من را از حبسها و زجرهاى آنجا بيرون آوردند و نخست وزير كردند، من بايد خدمت به آنها بكنم. شما آقايان هم همين طور. هر كدام كه در آن وقت زجر كشيديد و حبس رفتيد، همين ملت، شما را نجات داده است. هر كدام هم كه نبوديد، اصلش مملكت يك حبسى بود، تمام كشور يك زندانى بود براى همه. بنا بر اين، آن چيزى كه اساس است در اين مملكت، هم سياست اقتضا مىكند، هم ديانت اقتضا مىكند، هم انصاف و وجدان اقتضا مىكند؛ اين است كه اين خدمتگزارهايى كه مجانى براى شما دارند خدمت مىكنند، و براى حكومت دارند خدمت مىكنند، اينها را ارجشان را بدانيد. و بدانيد كه اگر خداى نخواسته اين پيوند سست بشود و گسسته بشود.
خداى نخواسته كار همان است كه اوّل بود. حال نشود چند وقت ديگر، چند وقت ديگر، از حالا بايد اين بنيان، محكم باشد، اين بنيان را بايد هميشه دنبال استحكامش باشيد. و اين استحكام را هر كدام شما در محلتان عهده دارش هستيد، يعنى يك تكليف شرعى- وجدانى است كه شما نگذاريد در هر جايى كه هستيد آن كسانى كه در زير نظر شما وزير- عرض كنم- حكومت شما هست به مردم بدسلوكى كنند، مردم را بپذيريد براى خودتان، برويد تو مردم، جدا نشويد از مردم. آن وقت اين طور بود كه مردم را نمىپذيرفتند، جدا بودند از مردم. اگر محمد رضا مىخواست از يك راهى برود، چند