صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٧ - لزوم امتحان و ناكافى بودن صرف ادعا
كه كارتر كرد. يا آن مىكند كه استالين [١] كرد. آنها هم همه مدّعى هستند. استالين هم مدّعى اين بود كه براى مردم مىخواهد كار بكند و مردم را به طور آزاد، مساوى نگه دارد، لكن وقتى كه به مقام رياست رسيد فوج فوج مردم را فانى كرد و از بين برد. كارتر هم همين ادعاها را مىكند كه ما براى بشر آزادى مىخواهيم و رفاه مىخواهيم و بشر دوست هستيم، لكن وقتى كه به مقامش رسيدند ديديم كه آن طور بودند، كردند با بشر آنچه را كردند. صدام هم ادعاى اين را مىكند كه من مىخواهم كه عرب را چه بكنم و با عرب چه بكنم. لكن وقتى كه امتحان پيش آمد، اعراب را آن طور در خوزستان به كشتن داد كه مغول نكرده بود. و اگر مهلت داده بشود به او، با عراق و ايران و هر جا دستش برسد آن كند كه مغول با ايران كرد. ادعا نمىشود كرد كه من ادعا كنم كه من يك ملّايى هستم و مردم دوست هستم. وقتى كه رسيدى به منصب، آن وقت ببين چه هستى. آن وقتى كه امثال آقاى نخست وزير [٢] در حبس بود و زجر بود، ادعاى اين معنا را البته در دل داشت كه اين حكومت بد است، و اگر من به رياست برسم چه خواهم كرد. اگر در ذهنش بوده لكن الآن در معرض امتحان است. الآن همه اين رؤسا، رئيس جمهور، نخست وزير، رئيس مجلس، رؤساى دادگاهها، رؤساى همه استانها، حكومتها، فرماندارها، استاندارها، همه اينها در معرض امتحاناند. و اين امتحان از امتحان در نقص اولاد و انفس بالاتر است. امتحان مردم به رياست، به رياست در هر مقام، به رسيدن به هر مقام، اين امتحان سختتر است از امتحان در نقص اولاد و انفس. و مشكلتر است كه انسان بتواند از اين امتحان نجات پيدا بكند، و درست امتحان بدهد در مَعْرض اعمالى كه مىكند و در پيشگاه خدا آبرومند باشد. رؤسا هر جا هستند، در هر كشورى هستند، دولتمردان در هر كشورى كه هستند و در هر جا كه هستند بايد بدانند كه رسيدن به اين مقام، امتحانى الهى بوده است و سخت امتحانى است. خودشان توجه كنند به اينكه قبل از
[١] جوزف استالين، رهبر اتحاد جماهير شوروى- پس از مرگ لنين- او در دوران حاكميت خود، ميليونها تن از مخالفان حزب كمونيست را كشت و يا به زندانهاى مخوف فرستاد و يا به سرزمين سرد و يخبندان تبعيد كرد
[٢] شهيد محمد على رجايى.