صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٧ - ضربهپذيرى قدرتها با اتحاد ملتها
نمىتوانند كارى بكنند و نمىتوانند اين مملكت را به آن آسيب برسانند.
ما بعد از اينكه همه مسائل را هم مفروض بگيريم، فرض بگيريم كه اينها آمدند و همه به قول خودشان، همه ملّاها را كشتند و همه مؤمنين را از بين بردند، ما از چه مىترسيم؟ ما از يك جايى كه اين وضع را دارد، منتقل مىشويم به يك جايى كه بهتر از اينجاست. چرا ما بترسيم؟ من نمىگويم ما غلبه به آنها مىكنيم، لكن ما غلبه ايمانى داريم به آنها. ما همان منطقى را داريم كه در صدر اسلام بود كه اگر آنها را بكشيم ما به بهشت مىرويم. اگر آنها ما را بكشند باز هم ما به بهشت مىرويم. اين منطق اهل ايمان است.
آنكه ايمان به خداى تبارك و تعالى دارد، آنكه قرآن را به آن ايمان دارد، منطقش اين است كه ما ضرر نمىكنيم. هيچ طرف قضيه ضرر نيست. چنانچه كشته بشويم، لباسمان را عوض كردهايم، لباس بهترى پوشيدهايم و اگر بكُشيم يك غير انسانى را از دنيا بيرون كردهايم. بنا بر اين، ترسى از چيزى نداريم. ولى مع ذلك، شما مطمئن باشيد كه نخواهد شد. ملت، اسلامى است و براى خدا داريد كار مىكنيد. ملت ما براى خداست كه دارند كار مىكنند. آن همه جوانها را دادند، براى خدا بود، هيچ براى چيز ديگرى نبود. تعقّل ندارد كه يك كسى جوانش را بدهد براى اينكه يك خانه پيدا كند يا فرض كنيد كه شب يك غذاى خوبى [پيدا كند]، اين معقول نيست. اينها براى خدا آمدند به ميدان و همين مطلب در ذهنشان بود كه ما براى خدا داريم كار مىكنيم و اجرمان را هم از خدا مىخواهيم. هيچ طلبى هم هيچ كداممان از هم نداريم. همه براى خدا ان شاء اللَّه، كار كرده باشيم و بكنيم و از خداى تبارك و تعالى اجرش را بخواهيم و خداى تبارك و تعالى خواهد داد، يا اينجا و آنجا، يا آنجا.
خداوند ان شاء اللَّه، همه شما را موفق كند. من بحق، خدمتگزار شما هستم و اين چند لحظهاى كه از عمر من باقى است، من در خدمت شما هستم. خداوند ان شاء اللَّه، شما را به كمال معرفت برساند و دشمنهاى اين كشور و اين اسلام را ان شاء اللَّه، يا هدايت كند و يا اينكه به جزايشان برساند.
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته