آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٨ - تنبيه عرفانى
آنچه متعلّق به قهر و كبريا است از صفات «جلال» است، چون «مالك» و «ملك»، «قهار» و «منتقم» و امثال آن. گرچه در سرّ هر جمالى جلالى است، زيرا كه هر جمالى حيرت و هيمان در باطن دارد و با سرّ عظمت و قدرت بر قلب ظهور كند، و هر جلالى در باطن رحمت دارد و قلب با او انس باطنى دارد، و از اين جهت دل بالفطرة چنانچه مجذوب جمال و جميل است، مجذوب قدرت و عظمت و قادر و عظيم است. پس، اين دو نوع از صفات صفت ثبوتى است نه سلبى.
و چون اين مطلب معلوم شد، بدان كه اللّه گرچه «اسم اعظم» است كه صفات «جمال» و «جلال» از تجلّيات آن و در تحت حيطه آن است، لكن گاهى اطلاق شود به صفات «جمال» مقابل صفات «جلال»، چنانچه «الهيّت» و «الوهيّت» نوعا راجع به صفات «جمال» است، و خصوصا اگر در مقابل صفت «جلال» واقع شد. و در آيه شريفه قُلْ هُوَ اللَّه احَد ممكن است احد اشاره به يكى از امّهات صفات «جلال» باشد كه مقام كمال بساطت ذات مقدّس است، و اللّه اشاره به اسم «جمال» باشد. پس در آيه شريفه نسبت حق تعالى به حسب مقام «احديّت» و «واحديّت» و تجلّى به «فيض اقدس»- كه اين سه تمام شئون الهيّه است- معرّفى شده بنا به احتمال اول كه قبل از اين تنبيه ذكر شد. و بنا بر احتمالى كه در اين تنبيه مذكور شد، معرّفى نسبت حق تعالى شده به حسب مقام اسماء جماليّه و جلاليّه كه محيط به جميع اسماء است. و اللّه العالم.
تنبيه عرفانى
بدان كه كلام هر متكلّم جلوه ذات او است به حسب مقام ظهور، و بروز ملكات باطنه او است در مرآت الفاظ به مقدار استعداد نسج الفاظى. چنانچه اگر قلبى نورانى و صافى از الواث و كدورات عالم طبيعت شد، كلام او نيز نورانى بلكه نور خواهد بود، و همان نورانيّت قلب جلوه در كسوه الفاظ مىنمايد. و در شأن ائمّه هدى وارد شده است: كلامكم نور.[٤٨٩] و وارد
[٤٨٩] - عيون اخبار الرّضا، ج ٢، ص ٢٧٧، زيارت« جامعه كبيره».