آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٦ - تتمة در ذكر بعض روايات كه در فضل «ليلة القدر» وارد شده
اسم اعظم و تجلّى احدى جمعى الهى است، از اين جهت تا عبد سالك إلى اللّه، يعنى رسول ختمى صلّى اللّه عليه و آله، در حجاب خود است، نتوان آن باطن را و آن حقيقت را مشاهده فرمود. چنانچه درباره موسى بن عمران على نبيّنا و آله و عليه السلام در قرآن شريف وارد شد كه: لَنْ تَرانى[٥٣٥] يا موسى. با آن كه تجلّى ذاتى يا صفاتى از براى آن سرور شد به دليل فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً،[٥٣٦] و به دليل فقرات دليل فقرات دعاى شريف عظيم الشأن «سمات» چنانچه پرواضح است. و اين را نكته نيز آن است كه: اى موسى، تا در حجاب موسوى و احتجاب خودى هستى، امكان مشاهده نيست.
مشاهده جمال جميل براى كسى است كه از خود بيرون رود، و چون از خود بيرون رفت، به چشم حق ببيند، و چشم حق حق بين خواهد بود. پس، جلوه اسم اعظم، كه صورت كماليّه «ليلة القدر» است، با احتجاب به خودى نتوان ديد. پس، اين تعبير بنابراين تحقيق صحيح و به موقع خواهد بود.
ان قلت: ليلة القدر نفس بنيه احمدى است به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در آن، نه نفس شمس تا اين توجيه صحيح باشد.
قلت: به لسان اهل نظر، شيئيّت شىء به صورت كماليّه آن شىء است، و اشياء ذوات اسباب، خصوصا سبب الهى، شناخته نشود به حقيقت مگر به شناختن اسباب آنها. و به لسان اهل معرفت، نسبت ظاهر و باطن و جلوه و متجلّى نسبت دو امر مفارق نيست، بلكه يك حقيقت گاهى جلوه ظهورى كند و گاهى جلوه بطونى، و چنانچه عارف معروف فرمايد:
| ما عدمهاييم هستىهانما | تو وجود مطلق و هستى ما | |
اين سخن به قول عارف رومى پايان ندارد و صرف نظر از آن اولى است.
[٥٣٥] -« هرگز مرا نخواهى ديد اى موسى.»( اعراف- ١٤٣)
[٥٣٦] - پاورقى ٤٠١.