آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٥ - فصل دوم در بعض آداب استعاذه است
و در اين مقام، بلكه جميع مقامات، توجّه تام به توحيد فعلى حقّ و متذكّر ساختن قلب را به اين لطيفه الهيّه و مائده آسمانى، از مهمّات سلوك و اركان عروج است. و حقيقت مالكيّت حق تعالى سماوات و ارض و باطن و ظاهر و ملك و ملكوت را به ذائقه قلب بايد چشانيد تا قلب با توحيد در الهيّت و نفى شريك در تصرّف ارتياض يافته مخمّر به تخمير الهى گردد و مربّى به تربيت توحيدى شود. و در اين صورت، قلب مفزع و ملجاى و پناه و معينى جز حق نبيند و نداند، و بالطّوع و الحقيقة استعاذه به حق و مقام مقدس الوهيّت پيدا كند. و تا دل از تصرّف ديگران بر ندارد و چشم طمع از موجودات نبندد، به پناه حق از روى حقيقت نرود، و دعوى او كاذب و در مسلك اهل معرفت در زمره منافقان منسلك است و به خديعت و فريب منسوب است.
و در اين وادى هولناك و بحر عميق خطرخيز، از دم حكيمى ربّانى يا عارفى نورانى كه رشته علمش متّصل به اولياء كمّل است استفادت توحيدات ثلاثه را علما كردن اعانتى بسزا از باطن قلب كند، ولى شرط اين استفاده آن است كه با نظر آيه و علامت و سير و سلوك إلى اللّه بدان اشتغال ورزد، و الّا خود خار طريق و حجاب چهره جانان شود، چنانچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين علم را در حديث شريف كافى «آية محكمة» لقب داد.[٣٣٨] بالجمله، چون در قلب ريشه توحيد فعلى حق محكم شد و با آب علم توأم با عمل لطيف كه قرع باب قلب كند آبيارى گرديد، نتيجه آن، تذكّر مقام الوهيّت شود، و قلب كمكم صافى براى تجلّى فعلى حق شود. و چون خانه از خائن و آشيانه از بيگانه خالى شد، صاحبخانه آن را متصرّف شود، و دست ولايت حق از ملكوت باطن و قلب تا ملك و ظاهر بدن قواى ملكوتيّه و ملكيّه را در تحت تصرّف و حكومت خود در آورد، و شياطين يكسره از اين مرحله نيز كوچ كنند و مملكت باطن به استقلال خود، كه عين استظلال براى حق است، برگردد. و اين، مرتبه دوم از لطيفه ربّانيّه استعاذه است. و پس از
[٣٣٨] - پاورقى ٣١١.