آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٩ - فصل دوم
پس، تقواى ظاهر، نگاهدارى ظاهر است از قذارات و ظلمت معاصى قالبيّه. و اين تقواى عامّه است.
و تقواى باطن، نگاهدارى و تطهير آن است از افراط و تفريط و تجاوز از حد اعتدال در اخلاق و غرائز روحيّه. و اين تقواى خاصّه است.
و تقواى عقل، نگاه دارى و تطهير آن است از صرف آن در علوم غير الهيّه. و مراد از علوم الهيّه علومى است كه مربوط به شرايع و اديان الهيّه باشد. و جميع علوم طبيعه و غير آنها كه براى شناخت مظاهر حق است الهيه است و اگر براى آن نباشد، نيست، هر چند مباحث مبدا و معاد باشد. و اين تقواى اخصّ خواص است.
و تقواى قلب، و آن نگاهدارى آن است از مشاهده و مذاكره غير حق. و اين تقواى اولياء است. و مقصود از حديث شريف كه فرمايد حق تعالى: انا جليس من جلسنى،[٥٧٨] همين خلوت قلبى است. و اين خلوت بهترين خلوات و خلوتهاى ديگر مقدمه حصول همين است.
پس، كسى كه متّصف به همه مراتب تقوا شد، دين و عقل و روح و قلب او و جميع قواى ظاهره و باطنهاش سالم ماند، و حفظه و موكّلين او نيز سالم مانند و از او ملول و منضجر و وحشتناك نشوند. و معاملات و معاشرات چنين شخصى با صديق و عدوّش به طريق سلامت شود، بلكه ريشه عداوت از باطن قلبش منقطع شود، هر چند مردم با او عداوت ورزند. و كسى كه به جميع مراتب سلامت نباشد، به همان اندازه از فيض «سلام» محروم و به افق نفاق نزديك شود، نعوذ باللّه منه. و السّلام.
[٥٧٨] -« من همنشين كسى هستم كه مرا همنشين خود اختيار كند.» المواهب السنية، ص ٧٧. و المحجّة البيضاء، ج ٨، ص ٥٨( با اندكى اختلاف).