آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٥ - فصل دوم
ايصال كند، و قلب موحّد مخلص توحيد و اخلاص را به لسان افاده نمايد. و از حقيقت عبوديّت طلب ربوبيّت كند و از خودپرستى بيرون آيد و الوهيّت حق را به قلب برساند، و بداند كه ناصيه بندگان به دست حق تعالى است، و قدرت بر تنفّس و نگاه كردن ندارند مگر با قدرت و مشيّت حق تعالى، و آنها عاجزند از تصرّف در مملكت حق به جميع انحاء تصرّفات، گرچه تصرّف ناچيزى باشد، مگر با اذن و اراده آن ذات مقدّس، چنانچه حق فرمايد:
«خداى تعالى فقط خلق مىكند هر چه بخواهد و اختيار فرمايد هر چه اراده كند، كسى را در امر خود اختيارى نيست يعنى استقلالا منزه است خداى تعالى از شريك در تصرف در مملكت وجود.» و چون اين لطيفه را به قلب رساندى، شكرت از حق حقيقت پيدا كند، و شكر در اعضاء و اعمالت سرايت كند، و چنانچه در عبوديّت زبان و قلب بايد همقدم باشند، در اين توحيد فعلى نيز بايد صدق لسان به صفاء سرّ قلب موصول باشد، زيرا كه حق جل و علا خالق است و مؤثّرى جز او نيست، و تمام ارادهها و مشيّتها ظلّ اراده و مشيّت ازلى سابق اوست.
پس از آداب شهادت به وحدانيّت و الوهيّت حق، متوجّه به مقام مقدّس عبد مطلق و رسول ختمى شود. و از تقدّم مقام «عبوديّت» بر «رسالت» متنبّه شود كه قدم عبوديّت مقدّمه همه مقامات سالكين است، و رسالت شعبه عبوديت است. و چون رسول ختمى عبد حقيقى فانى در حق است، اطاعت او اطاعت حق است، و شهادت به رسالت موصول به شهادت به وحدانيّت است. و عبد سالك بايد از خود مراقبت كند كه قصور در طاعت رسول، كه طاعت اللّه است، نكند تا از بركات عبادت كه وصول به بارگاه قدس است، به دستگيرى ولىّ مطلق، محروم نشود. و بداند كه كسى را بىدستيارى ولىّ نعم و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به بارگاه قدس و جايگاه انس بار ندهند.