آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٢ - باب اوّل در سرّ طهارت لباس است
آخر امر نماز او طهارت نداشته و مبتلاى به هزاران موانع بوده كه هر يك از آنها براى تبعيد از محضر مقدّس حق، سببى مستقلّ بودند. و هزاران افسوس كه در آن روز راهى براى جبران و حيلهاى براى انسان نيست و فقط چيزى كه مىماند حسرتها و ندامتها است- ندامتهايى كه آخر ندارد، حسرتهايى كه پايانش نيست: وَ انْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ اذْ قُضِىَ الامْر.[١٢٨] و چون لباس بدن باطنى را طهارت حاصل شد، طهارت خود بدن ملكوتى از رجز شيطان نيز لازم است. و آن تطهير از ارجاس اخلاق ذميمه است، كه هر يك تلويث باطن كند و انسان را از محضر دور و از بساط قرب حق مهجور نمايد، و آنها نيز از رجس شيطان بعيد از رحمت است. و اصول و مبادى همه ذمائم خود بينى و خود خواهى و خودفروشى و خودنمايى و خود رأيى است كه هر يك از آنها مبدأ بسيارى از ذمائم اخلاقيّه و رأس كثيرى از خطيئات است.
و چون كه سالك از اين طهارت فارغ شد و لباس تقوى را به آب توبه نصوح و رياضت شرعى تطهير كرد، لازم است كه اشتغال پيدا كند به تطهير قلب كه ساتر حقيقى است و تصرّف شيطان در آن بيشتر است و قذارت آن سارى به ساير لباسها و ساترها است، و تا تطهير آن نشود طهارات ديگر ميسور نگردد. و از براى تطهير آن مراتبى است كه به بعضى از آن به مناسبت اين اوراق اشاره مىشود.
يكى، تطهير از حبّ دنيا است، كه رأس كلّ خطيئات و منشأ تمام مفاسد است، و تا انسان را اين محبّت در قلب است، ورود در محضر حق برايش ميسّر نشود و محبّت الهيّه، كه امّ الطّهارات است، با اين قذارت صورت نگيرد. و شايد در كتاب خدا و وصيّتهاى انبياء و اولياء عليهم السلام، و خصوصا حضرت امير المؤمنين سلام اللّه عليه به كمتر چيزى مثل ترك دنيا و زهد در آن و پرهيز از آن، كه از حقايق تقوى است، اهميّت داده باشند. و اين
[١٢٨] - پاورقى ٦٧.