آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠ - فصل دوازدهم در بيان آنكه حبّ دنيا باعث تشتّت خيال است
رجلها العجب، و قلبها الغفلة، و كونها الفناء، و حاصلها الزّوال. فمن احبّها، اورثته الكبر، و من استحسنها، اورثته الحرص، و من طلبها، اوردته إلى الطّمع، و من مدحها، البسته الرّياء، و من ارادها، مكّنته من العجب، و من اطمانّ [خ ل ركن] اليها، اولته الغفلة، و من اعجبه متاعها، افنته، و من جمعها و بخل بها، ردّته إلى مستقرّها و هي النّار. [١] و ديلمى در ارشاد القلوب از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «در شب معراج خداى تعالى فرمود: اى احمد، اگر بندهاى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزه اهل آسمان و زمين را بگيرد و چون ملائكه طعام نخورد و جامه عابدان را بپوشد پس از آن در قلب او ببينم ذرّهاى از حبّ دنيا يا سمعه آن يا رياست آن يا اشتهار آن يا زينت آن، با من مجاورت نمىكند در منزلم و از قلب او محبّت خود را بيرون مىكنم و قلب او را تاريك مىكنم تا مرا فراموش كند و نمىچشانم به او شيرينى محبّت خود را.»[٧٨] پرواضح است كه محبّت دنيا با محبّت خداى تعالى جمع نشود. و احاديث در اين باب بيشتر از آن است كه در اين اوراق بگنجد.
و چون معلوم شود كه حبّ دنيا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است، بر انسان عاقل علاقمند به سعادت خود لازم است اين درخت را از دل ريشه كن كند. و طريق علاج عملى آن است كه معامله به ضدّ كند: پس اگر به مال و منال علاقه دارد، با بسط يد و صدقات واجبه و مستحبّه ريشه آن را از دل بكند. و يكى از
______________________________
[١]- «دنيا بسان اندامى است كه سر آن كبر، چشم آن آز، گوش آن ولع، زبان آن ريا و خودنمايى، دست آن شهوت، پاى آن عجب، قلب آن غفلت و بىخبرى، بودش نيستى و ثمرهاش زوال است. پس هر كس آن را دوست گيرد، كبر و خود بينى به او دهد، و به هر كه نيكويش پندارد حرص و ولع ارزانى كند، و كسى را كه طالب او گردد، به آز و طمع در اندازد، و بر كسى كه او را بستايد جامه ريا پوشاند، و كسى را كه اراده آن كند گرفتار عجب و خود بينى كند، و كسى را كه به او اعتماد كند غافل سازد، و كسى را كه متاعهاى او پسند وى افتد نابود سازد، و كسى را كه متاعهاى دنيوى جمع كند و بخل بورزد به جايگاه و قرارگاهش، آتش، روانه كند.» مصباح الشريعة، باب ٣٢ (فى صفة الدّنيا).
[٧٨] - ارشاد القلوب، ج ١، ص ٢٠٦.