آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠ - فصل پنجم در شمهاى از آداب وضو است به حسب باطن و قلب
استفاده را براى اهلش باز نمودند و اهل معارف را به اسرار آن آشنا فرمودند به اين كه آنچه محل ظهور عبوديّت است در محضر مبارك حقّ بايد طاهر و پاكيزه باشد و اعضاء و جوارح ظاهريّه، كه حظّ ناقصى از آن معانى دارند، بىطهارت لايق مقام نيستند، با آنكه خضوع از صفات وجه بالحقيقه نيست و سؤال و رغبت و رهبت و تبتّل و استقبال هيچ يك از شئون اعضاى حسّيّه نيستند، ولى چون اين اعضاء مظاهر آنها است تطهير آنها لازم آمد. پس، تطهير قلب كه محل حقيقى عبوديّت و مركز واقعى اين معانى است تطهيرش لازمتر است، و بدون تطهير آن اگر با هفت دريا اعضاء صوريّه را شستوشو نمايند، تطهير نشود و لياقت مقام پيدا نكند، بلكه شيطان را در آن تصرّف باشد و از درگاه عزّت مطرود گردد.
وصل: و من ذلك ما عن العلل باسناده قال: جاء نفر من اليهود إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله. فسألوه عن مسائل، و كان فيما سألوه: اخبرنا، يا محمّد (ص)، لاىّ علّة توضّأ هذه الجوارح الاربع و هي انظف المواضع في الجسد؟ فقال النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله: لمّا ان وسوس الشّيطان إلى آدم (ع) و دنا من الشّجرة، فنظر إليها، فذهب ماء وجهه، ثمّ قام و مشى إليها، و هي اوّل قدم مشت الى الخطيئة، ثمّ تناول بيده منها ما عليها و اكل، فتطاير الحلىّ و الحلل عن جسده.
فوضع آدم يده على امّ رأسه و بكى. فلمّا تاب اللّه عليه، فرض اللّه عليه و على ذرّيّته تطهير هذه الجوارح الاربع: فامر اللّه عزّ و جلّ بغسل الوجه، لما نظر إلى الشّجرة، و امره بغسل اليدين إلى المرفقين، لما تناول بهما، و امر بمسح الرّأس لما وضع يده على امّ رأسه، و امره بمسح القدمين، لما مشى بهما إلى الخطيئة.[٩٨] حاصل ترجمه آن كه: يهودان سؤال كردند از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كه به چه علّت وضوء مختصّ به اين چهار موضع شد، با آن كه اينها
[٩٨] - علل الشرائع، ج ١، ص ٢٨٠، باب ١٩١، حديث ١.