آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٩ - مطلب اوّل در اين كه در اين آيه شريفه و بسيارى از آيات شريفه تنزيل قرآن را نسبت به ذات مقدّس خود دهد،
شريفه. و در بعض آيات نسبت به جبرئيل كه روح الامين است مىدهد، چنانچه فرمايد: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْامين.[٥١٣] علماء ظاهر در اين مقامات گويند اين از قبيل يا هامانُ ابْنِ لي صَرْحاً،[٥١٤] مجاز است. نسبت تنزيل، مثلا، به حق تعالى از باب آن است كه ذات مقدّس سبب تنزيل و آمر آن است. يا آن كه تنزيل نسبت به حق حقيقت است، و چون روح الامين واسطه است به او نيز نسبت دهند مجازا. و اين براى آن است كه نسبت فعل حق به خلق را چون نسبت فعل خلق به خلق انگاشتهاند، پس، مأموريّت عزرائيل و جبرائيل را از حق تعالى چون مأموريّت هامان از فرعون، و بنّاها و معمارها از هامان دانند. و اين قياسى است بس باطل و مع الفارق. و فهم نسبت خلق به حق، و فعل خلق و خالق، از مهمّات معارف الهيّه و امّهات مسائل فلسفيّه است كه از آن، حلّ بسيارى مهمّات شود، از آن جمله مسئله جبر و تفويض است، كه اين مطلب ما از شعب آن است.
بايد دانست كه در علوم عاليه مقرّر و ثابت است كه جميع دار تحقّق و مراتب وجود، صورت «فيض مقدّس» كه تجلّى اشراقى حق است، مىباشد. و چنانچه «اضافه اشراقيّه» محض ربط و صرف فقر است، تعيّنات و صور آن نيز محض ربط مىباشند و از خود حيثيّت و استقلالى ندارند. و به عبارت ديگر، تمام دار تحقّق فانى در حق، ذاتا و صفتا و فعلا، هستند، زيرا كه اگر موجودى از موجودات در يكى از شئون ذاتيّه استقلال داشته باشد، چه در هويّت وجوديّه و چه در شئون آن، از حدود بقعه امكان خارج شود و به وجوب ذاتى مبدّل گردد. و اين واضح البطلان است. و چون اين لطيفه الهيّه در قلب راسخ شد و فؤاد ذوق آن را چنانچه بايد و شايد كرد، بر او سرّى از اسرار قدر كشف شود و لطيفهاى از حقيقت «امر بين الامرين»
[٥١٣] -« روح الامين آن را نازل كرد.»( شعراء- ١٩٣)
[٥١٤] -« اى هامان از براى من قصرى بنا كن.»( غافر- ٣٦)