آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٣ - بحث و تحصيل جواب به اشكالى كه به اطلاق اوصافى مانند رحمن و رحيم بر خداى تعالى شده است
و بدان كه سالك إلى اللّه و مجاهد في سبيل اللّه نبايد به حدّ علمى اين معارف قناعت كند و تمام عمر را صرف استدلال كه حجاب بلكه حجاب اعظم است كند، چون كه طى اين مرحله با پاى چوبين[٣٨٦] بلكه با مرغ سليمان[٣٨٧] نيز نتوان كرد، اين وادى وادى مقدّسين است و اين مرحله مرحله وارستگان. تا خلع نعلين حبّ جاه و شرف و زن و فرزند نشود و القاء عصاى اعتماد و توجّه به غير از يمين نگردد، به وادى مقدس كه جايگاه مخلصان و منزلگاه مقدسان است قدم نتوان گذاشت. اگر سالك به حقايق اخلاص در اين وادى قدم زد و پشت پا به كثرات و دنيا- كه خيال اندر خيال است- زد، اگر بقايائى از انانيّت مانده باشد از عالم غيب از او دستگيرى شود، و به تجلّيات الهيّه جبل انّيّت او مندك شود و حال «صعق» و «فنا» براى او دست دهد. و اين مقامات در قلوب قاسيه، كه جز از دنيا و حظوظ آن خبرى ندارند و جز به غرور شيطانى با چيز ديگر آشنا نيستند، سخت ناهنجار آيد و به بافته اوهام آن را نسبت دهند، با آن كه فنائى را كه ما اكنون در طبيعت و دنيا داريم- كه بكلّى از تمام عوالم غيب كه در هر جهت و حيثيّت ظاهرتر از اين عالمند، بلكه از ذات و صفات ذات مقدّس كه ظهور مختصّ به ذات او است غافل هستيم و براى اثبات آن عوالم و ذات مقدس حق جلّ و علا متشبّث به ذيل برهان و استدلال مىشويم- به مراتب غريب و عجيبتر است تا آن فنائى كه اصحاب عرفان و سلوك ادعا مىكنند.
| «حيرت اندر حيرت آيد زين قصص | بيهشىّ خاصگان اندر اخسّ» | |
[٣٨٨] اگر «اخصّ» با صاد باشد اين قدر حيرت ندارد، زيرا كه فناى ناقص در
[٣٨٦] - اشاره است به اين بيت از مولوى:« پاى استدلاليان چوبين بود- پاى چوبين سخت بىتمكين بود».
[٣٨٧] - اشاره است به اين بيت از حافظ:« من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه- قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم».
[٣٨٨] - در بعضى از نسخ اينچنين ضبط شده است:« حيرت اندر حيرت آمد اين قصص- بيهشى خاصگان اندر اخصّ».- مولوى