آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٨ - فصل پنجم اكنون كه رشته سخن بدينجا رسيد ناچارم از ذكر بعض درجات ديگر اخلاص به طورى كه مناسب اين مقام است
تأخّر؟ فيقول (ص): أ فلا اكون عبدا شكورا. الحمد للّه على ما اولى و ابلى و له الحمد في الآخرة و الاولى. و اللّه، لو تقطّعت اعضائى و سالت مقلتاى على صدرى ان اقوم للّه جلّ جلاله بشكر عشر العشر من نعمة واحدة من جميع نعمه التي لا يحصيها العادّون و لا يبلغ حدّ نعمة منها على جميع حمد الحامدين، لا و اللّه، أو يرانى اللّه لا يشغلنى شيء عن شكره و ذكره في ليل و لا نهار و لا سرّ و لا علانية.
و لو لا انّ لاهلى علىّ حقّا و لسائر النّاس من خاصّهم و عامّهم علىّ حقوقا لا يسعنى الّا القيام بها حسب الوسع و الطّاقة حتّى أؤدّيها إليهم، لرميت بطرفي إلى السّماء و بقلبي إلى اللّه، ثمّ لم ارددهما حتّى يقضى اللّه على نفسي، و هو خير الحاكمين.
و بكى عليه السّلام و بكى عبد الملك ... الخبر [١].
______________________________
[١]- «زهرى گويد: همراه على بن الحسين عليهما السلام بر عبد الملك بن مروان وارد شديم. چون چشم عبد الملك بر پيشانى آن جناب افتاد و اثر سجده را بر پيشانى آن حضرت ديد اعجاب نموده گفت: اى ابا محمد، آثار كوشش (در عبادت) بر تو آشكار است حالى كه از پيش خداوند خير و نيكويى برايت مقرر و مقدر كرده است، تو پاره تن پيامبر خدا (صلّى اللّه عليه و آله) هستى، نسبتت (به او) نزديك و پيوندت محكم است و تو در ميان افراد خانواده و مردم زمانهات فضيلت و برترى عظيمى دارى و فضل و دانش و دين و تقوايى كه تو راست براى احدى جز گذشتگان از خاندانت در گذشته و اكنون نبوده است. و همچنان آن حضرت را بسيار ستود. آنگاه على بن الحسين عليهما السلام فرمود: آنچه درباره فضل و تأييد و توفيق خداى سبحان (نسبت به ما) گفتى، شكر اين نعمتها چگونه توان كرد اى امير مؤمنان؟
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به نماز مىايستاد تا پاهايش متورم مىشد و در ايام روزه دهانش از تشنگى خشك مىشد. به آن حضرت گفتند: اى رسول خدا مگر خدا گناهان گذشته و آينده تو را نيامرزيده است؟ [اشاره به آيه ٢ سوره مباركه فتح] فرمود: آيا نبايد بندهاى سپاسگزار باشم؟ حمد خداى را بر آنچه انعام فرمود و ما را بدان آزمود و سپاس او راست در دنيا و آخرت. به خدا قسم اگر اعضاى بدنم پاره پاره شود و چشمانم از حدقه بر سينهام فروغلطند تا مگر شكر ده يك از يك دهم نعمتى از نعمتهاى خدا را كه شمارندگان شمارش از نتوانند كرد و حمد همه حامدان حق يكى از آنها را ادا نتواند كرد به جاى آورم، به خدا سوگند، نمىتوانم، جز آنكه خدا مرا چنان بيند كه در شب و روز و خلوت و آشكار چيزى مرا از شكر و ذكر او باز نمىدارد. و اگر نبود كه خانوادهام بر من حق دارند و ديگران را نيز بر من حقوقى است كه ناگزير بايد در حدّ توان خويش آن حقوق را ادا كنم، همانا چشم به آسمان مىدوختم و دل خود را به سوى خدا متوجه مىساختم و ديده و دل بر نمىگرفتم تا خدا جانم را بگيرد. و اوست بهترين حكمكنندگان. آنگاه حضرتش به گريه افتاد و عبد الملك (نيز) گريست ...». بحار الانوار، ج ٤٦، ص ٥٧، «فتح الابواب».