آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٩ - ركن اول در «مستعيذ» است
بىفائده بلكه تثبيت و تحكيم سلطنت شيطانيّه است، مگر با تفضّل و عنايت الهى. و چون به سير و سلوك إلى اللّه متلبّس گرديد و سفر روحانى را شروع نمود، تا در سير و سلوك است آنچه مانع از اين سفر و خار طريق است شيطان او است، چه از قواى روحانيّه شيطانيّه و يا از جنّ و انس باشد، زيرا كه جنّ و انس نيز اگر خار طريق و مانع سلوك إلى اللّه باشند به دستيارى شيطان و تصرّف آن باشد، چنانچه خداى تعالى اشاره به آن فرموده در سوره مباركه «ناس» آنجا كه فرمايد: مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الْخَنّاسِ الَّذى يُوَسْوِسُ في صُدُورِ الناسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ الناس. و شيطان اگر جن باشد، از آيه شريفه استفاده شود كه وسواس خناس كه شيطان است جن است و انس- يكى بالاصاله و ديگر بالتّبعيّه. و اگر شيطان حقيقت ديگرى باشد شبيه به جن، از آيه شريفه معلوم شود كه اين دو نوع، يعنى جن و انس، نيز تمثّلات شيطانيّه و مظاهر آنند. و در آيه ديگر اشاره فرمايد به اين معنى آنجا كه فرمايد: شَياطينَ الانْسِ وَ الْجِنّ.[٣٤٢] و در اين سوره مباركه اشاره به اركان استعاذه چنانچه مذكور شد فرموده، چنانچه ظاهر است.
بالجمله، انسان قبل از شروع به سلوك و سير إلى اللّه مستعيذ نيست، و پس از آنكه سير تمام شد و از آثار عبوديّت به هيچ وجه باقى نماند و به فناى ذاتى مطلق نائل شد، از استعاذه و مستعاذ منه و مستعيذ اثرى باقى نماند و جز حق و سلطنت الهيّه در قلب عارف چيزى نيست، و از قلب خود و خود نيز خبرى ندارد و اعوذ بك منك[٣٤٣] نيز در اين مقام نيست. و چون حالت صحو و انس و رجوع رخ داد، باز استعاذه را حقيقتى باشد، لكن نه چون استعاذهاى كه سالك را است، و لهذا به حضرت رسول ختمى صلّى اللّه عليه و آله نيز امر به استعاذه شده، چنانچه خداى تعالى فرمايد: قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ و قُلْ رَبِّ اعوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ وَ اعوُذُ بِكَ رَبِّ انْ
[٣٤٢] -( انعام- ١١٢).
[٣٤٣] - پاورقى ١- ٢٢٤.