آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٢ - ركن سوم «تهليل» است
حمد به حق تعالى استفاده كنيم و دست عبد را از محمدتها بكلّى كوتاه نماييم و هُوَ الاوَّلُ وَ اْلآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِن[٥٨١] را به سامعه قلب رسانيم، و حقيقت ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّه رَمى[٥٨٢] را به ذائقه روح چشانيم، و خود بينى و خود خواهى را زير پاى سلوك نهيم تا به مقام تحميد خود را رسانيم و دل را از زير بار منّت خلق بيرون كشانيم.
ركن سوم «تهليل» است.
و از براى آن مقاماتى است:
يكى مقام نفى الوهيّت فعليّه است كه عبارت اخراى لا مؤثّر في الوجود الّا اللّه است. و اين مؤكّد حصر «تحميد» بلكه موجب و مسبّب آن است. چون كه مراتب وجودات امكانيّه ظلّ حقيقت وجود حق جلّت قدرته و ربط محض است و از براى هيچ يك از آنها به هيچ وجه استقلال و قيام به خود نيست، از اين جهت، تاثير ايجادى را به هيچ وجه به آنها نتوان نسبت داد، چه كه در تأثير استقلال ايجاد لازم و استقلال ايجاد مستلزم استقلال وجود است. و به عبارت اهل ذوق، حقيقت وجودات ظلّيّه ظهور قدرت حق است در مرايى خلقيّه، و معنى لا إله إلا اللّه مشاهده فاعليّت و قدرت حق است در خلق و نفى تعيّنات خلقيّه است، و افناى مقام فاعليّت آنها و تأثير آنها است در حق.
و يكى مقام نفى معبود غير حق است، و لا إله إلا اللّه اى، لا معبود سوى اللّه. و بنابراين، مقام «تهليل» نتيجه مقام «تحميد» است، زيرا كه اگر محمدت منحصر به ذات مقدّس حق شد، عبوديّت نيز بار خود را در آن مقام مقدّس افكند، و جميع عبوديّتهايى كه خلق از خلق مىكند، كه همه براى رؤيت محمدت است، منتفى شود، پس، گويى سالك چنين گويد كه چون جميع محامد منحصر در حق است، پس عبوديت نيز منحصر به او شود، و او معبود شود و بتها همه شكسته شود. و از براى «تهليل» مقامات ديگرى است كه مناسب اين مقام نيست.
[٥٨١] - پاورقى ١٢٧.
[٥٨٢] - پاورقى ٢٨٧.