آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٠ - بحث و تحصيل جواب به اشكالى كه به اطلاق اوصافى مانند رحمن و رحيم بر خداى تعالى شده است
واضع كه لفظ «نار» را وضع كرده، در حين وضع جز نارهاى دنيائى در نظر او نبوده و آنچه اسباب انتقال او به اين حقيقت شده همين نارهاى دنيائى بوده و از نار آخرت و نار اللَّه الْمُوقَدَةُ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَة[٣٨٤] غافل بوده- خصوصا اگر واضع غير معتقد به عالم ديگر بوده- معذلك اين وسيله انتقال اسباب تقييد در حقيقت نمىشود، بلكه نار در ازاء همان جهت ناريّت واقع شده. نه آن كه مىگوييم واضع خود تجريد كرده معانى را، تا امر مستغرب بعيدى باشد، بلكه مىگوييم الفاظ در مقابل همان جهات معانى- بىتقييد به قيد- واقع شده، بنا بر اين، هيچ جهت استبعادى در كار نيست، و هر چه معنى از غرائب و اجانب خالى باشد، به حقيقت نزديكتر است و از شائبه مجازيّت بعيدتر مىباشد. مثلا، كلمه «نور» كه موضوع است از براى آن جهت ظاهريّت بالذّات و مظهريّت للغير، گرچه اطلاقش به اين انوار عرضيّه دنياويّه خالى از حقيقت نيست- زيرا كه در اطلاق به آنها جهت محدوديّت و اختلاط به ظلمت منظور نيست و همان ظهور ذاتى و مظهريّت در نظر است- ولى اطلاق آن بر انوار ملكوتيّه، كه ظهورشان كاملتر و به افق ذاتيّت نزديكتر است و مظهريّتشان بيشتر است- كمّيّتا و كيفيّتا- و اختلاطشان به ظلمت و نقص كمتر است، به حقيقت نزديكتر است، و اطلاقش بر انوار جبروتيّه به همين بيان نزديكتر به حقيقت است، و اطلاقش بر ذات مقدس حق جلّ و علا، كه نور الانوار و خالص از همه جهات ظلمت است و صرف نور و نور صرف مىباشد، حقيقت محض و خالص است. بلكه توان گفت كه اگر «نور» وضع شده باشد براى «ظاهر بذاته و مظهر لغيره» اطلاق آن بر غير حق تعالى در نظر عقول جزئيّه حقيقت است، و امّا نزد عقول مؤيّده و اصحاب معرفت مجاز است، و فقط اطلاقش بر حق تعالى حقيقت است. و همين طور، جميع الفاظى كه براى معانى كماليّه، يعنى امورى كه از سنخ وجود و كمال است، موضوع است.
[٣٨٤] -« ... آتش خدا، آتش افروختهاى كه بر قلبها زبانه مىكشد.»( همزه- ٦، ٧)