آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٢ - فصل چهارم نكوهش و رد بر يك طايفه از نادانان و محرومان از معارف الهيه
تصفيه بكلّى دور و از توحيد مهجورى. تمام رياهاى افعاليّه و اكثر رياهاى قلبيّه از نقصان توحيد افعالى است. آن كه مردم ضعيف بىچاره بيكاره را مؤثر در دار تحقّق مىداند و متصرّف در مملكت حق مىشمارد، از كجا مىتواند خود را از جلب قلوب آنها بىنياز داند و عمل خود را از شرك شيطان تصفيه و تخليص كند؟ تو سر چشمه را بايد صافى كنى تا آب صافى از آن بيرون آيد، و الّا با سرچشمه گلآلود توقّع صفاى آب نداشته باش. تو اگر قلوب بندگان خدا را در تحت تصرّف حق بدانى و معنى «يا مقلّب القلوب» را به ذائقه قلب بچشانى و به سامعه قلب برسانى، خود با اين همه ضعف و بيچارگى در صدد صيد قلوب بر نيايى. و اگر حقيقت بيده ملكوت كلّ شيء و له الملك و بيده الملك را به قلب بفهمانى، از جلب قلوب بىنياز شوى، و به قلوب ضعيفه اين مخلوق ضعيف خود را محتاج ندانى، و غناى قلبى براى تو رخ دهد. تو در خود حسّ احتياج كردى و مردم را كارگشا دانستى، پس محتاج به جلب قلوب شدى، و خود را به قدسفروشى متصرّف در قلوب انگاشتى، پس محتاج به ريا شدى، اگر كارگشا را حق مىديدى و خود را نيز متصرّف در كون نمىديدى، بدين شركها احتياج پيدا نمىكردى.
اى مشرك مدّعى توحيد و اى ابليس در صورت آدمزاده، تو اين ارث را از شيطان لعين بردى كه خود را متصرّف مىبيند و فرياد لاغوينّهم[٢٣٣] مىزند.
آن بدبخت و شقىّ در حجابهاى شرك و خودبينى است، و آنان كه عالم و خود را مستقل دانند نه مستظلّ و متصرّف دانند نه مملوك، از شيطنت ابليس ارث بردهاند. از خواب گران برآى، و به قلب خود برسان آيات شريفه كتاب الهى و صحيفه نورانى ربوبى را، اين آيات با عظمت براى بيدار كردن من و تو فروفرستادهشده، و ما جميع حظوظ خود را منحصر به تجويد و صورت آن كرديم و از معارف آن غفلت ورزيديم تا شيطان بر ما حكومت كرد و حكمفرما شد و در تحت سلطه شيطان واقع شديم.
[٢٣٣] - پاورقى ٢٤٩.