آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٣ - فصل هفتم در پارهاى از آداب باطنيّه ازاله نجاست و تطهير از اخباث است
را استيفاء نمايد و در هيچ حالى از ذكر مرجع و مآل خود غافل نباشد. و لهذا حكماء فرمودند: النّبىّ خادم القضاء كما انّ الطّبيب خادم البدن.[١١٧] انبياء عظام و اولياء كرام عليهم السلام را چون جز بر قضاى الهى و جنبه يلىاللّهى نظرى نيست و ملكوت قضاى الهى بر قلوب آنها حكومت مىكند، جريان جميع امور را به دست ملائكة اللّه، كه جنود الهيّه مىباشند، مىدانند و مىبينند، و طبيب طبيعى چون از اين مرحله دور و از اين وادى مهجور است، جريان امور طبيعيّه را به قواى طبيعيّه نسبت مىدهد.
بالجمله، انسان سالك در جميع احوال و از همه امور حظوظ سلوكى خود را بايد استفاده كند. پس، چون حطام دنيا و لذائذ عالم ملك را رو به زوال و تغيّر ديد و عواقب امر آنها را فساد و افول ديد، به راحتى قلب از آنها اعراض كند و از اشتغال و جمع آنها قلب خود را فارغ كند و مستنكف شود از آنها چنانچه از قذارات استنكاف كند. باطن عالم طبيعت قذارت است، و تعبير كثافت و قذارت در نوم- كه بابى از مكاشفه است- دنيا و مال است، و در مكاشفه علويّه عليه السلام دنيا جيفه و مردار است.[١١٨] پس مؤمن همانطور كه از اثقال و فضولات طبيعت خود را فارغ كند و مدينه طبيعيّه را از اذيّت آن راحت كند، قلب را از تعلّق و اشتغال به آن مستريح كند و ثقل حبّ دنيا و جاه را از دل بردارد و مدينه فاضله روحانيّه را از آن فارغ و راحت كند. و تفكر كند در اين كه اشتغال به دنيا نفس شريف را چگونه پس از چند ساعت ذليل و خوار كند و او را محتاج به بدترين و فضيحترين حالات كند، بفهمد كه اشتغال قلبى به عالم پس از چندى كه پرده ملك برداشته شد و حجاب طبيعت مرتفع گرديد، انسان را ذليل و خوار كند و به حساب و عقاب گرفتار كند. و بداند كه تمسّك به تقوى و قناعت موجب راحتى دو دنيا است، و راحتى در آن است كه دنيا را خوار و ناچيز شمارد و از آن لذّت و تمتّع نبرد، و چنانچه خود را از
[١١٧] -« پيامبر خادم قضاست همان گونه كه طبيب خادم بدن است.»
[١١٨] - نهج البلاغة، فيض الاسلام، خطبه ١٠٨( اقبلوا على جيفة قد افتضحوا باكلها) و خطبه ١٥١( و يتكالبون على جيفة مريحة).