یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٠ - یادداشت خدا در آیینه اندیشه بشری
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٨، ص: ٣٤٠
غلط بودن یک چیز دیگر.
مثال ترازو:
مثلًا با ترازوی صحیح و سنگ ترازوی صحیح یعنی وزنه صحیح میتوان فلان جنس را که میگویند سه کیلوست تحقیق و تعیین کرد که خیر سه کیلو نیست، کمتر یا بیشتر است. اما اگر خود ترازو غیر قابل اعتماد باشد و درست کار نکند و یا وزنهای که در ترازو معیار قرار داده میشود معلوم نیست- مانند خود مجهول ما- که چه اندازه است، چگونه ممکن است غلط و دروغ بودن یک بار کشف شود؟.
خطاشناسی و خطا اصلاحی:
این است که همین جا جزمیون جلو شکاکان مانند پیرون در قدیم و هیوم و برکلی در جدید را میگیرند که اگر ذهن بهطور کلی خطاکار است به چه وسیله خطا و غلط خود را کشف میکند؟ و اگر معیارهای درست و صحیح و به اصطلاح یک ترازوی دقیق و قابل اعتماد در درون خود دارد پس اولًا بهطور کلی نتوان گفت که ذهن خطاکار است، پس نظریه شک مطلق غلط است و ثانیاً با همان معیارها چرا نشود خطای ذهن را تصحیح و اصلاح کرد؟ آن میزانی که از طرفی خطاشناس و خطاکشف کن است و از طرف دیگر خطا اصلاح کن است چیزی است که نام آن «منطق» است. این است که از شک مطلق به جزم میرسیم ولی البته نه به جزم مطلق، یعنی فیلسوف جزمی طرفدار جزم مطلق نیست. این خصوصیت در ذهن است که خود خطایاب خود و خطاسنج خود و خطا اصلاح کن خود است که میتوانیم به «خود خطایابی» یا «خود خطاسنجی» یا «خود خطا اصلاح کنی» تعبیر کنیم ولی آیینه به هیچ وجه چنین نیست، غلط ارائه میدهد ولی خود قادر نیست که خطای خود را بیابد و بسنجد و اصلاح کند. و اگر گفته شود که خود ذهن قادر نیست خطای خود را بشناسد تا چه رسد که خطای خود را اصلاح کند، معیار خطاشناسی و خطا اصلاح کنی عمل است آنچنان که امروز میگویند، پاسخ این است که ما در درسهای «شناخت» و در درسهای اسفار ضمن بحث «قسر» ثابت کردیم که همیشه علم معیار علم و ذهن معیار ذهن است و این نکته را که عمل برای معیار کافی نیست (فقط به همین اندازه)