یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤ - خوشبینی و بدبینی به نظام آفرینش ( توحید و مسئله خیر و شر و حکمت بالغه ) (١)
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٨، ص: ٢٢٤
مصداقیت آن حدیث دانستند ولی بالاخره این عنوان به قائلین به اختیار چسبید. میگویند قدیمترین فردی که قائل به اختیار شد معبد جهنی و غیلان دمشقی بودند. ذهبی درباره معبد گفته است: انه تابعی صدوق لکنه سنّ سنة سیئة فکان اول من تکلم فی القدر [١] فقتله الحجاج صبراً لخروجه مع ابن الاشعث. اما ابن نباته در شرح العیون گفته: قیل اول من تکلم فی القدر رجل من اهل العراق کان نصرانیاً فأسلم ثم تنصّر و اخذ عنه معبد الجهنی و غیلان الدمشقی. اما غیلان دمشقی ساکن دمشق بود و پدرش غلام عثمان بود. قال الاوزاعی: قدم علینا غیلان القدری فی خلافة هشام بن عبدالملک فتکلم غیلان و کان رجلًا مفوّهاً ثم اکثر الناس الوقیعة فیه و السعایة بسبب رأیه فی القدر و افعظوا هشام بن عبدالملک علیه فأمر بقطع یدیه و رجلیه و قتله و صلبه [٢] ..
گویند غیلان [٣] روزی بالای سر ربیعة الرای ایستاد و گفت:
انت الذی تزعم ان اللَّه یحب ان یعصی. ربیعه گفت: انت الذی تزعم ان اللَّه یعصی قسراً. و حکی ان عمر بن عبدالعزیز بلغه ان غیلان و فلاناً نطقا فی القدر ....
نقطه مقابل قدریه، جبریهاند. از اولین افرادشان جهم بن صفوان است و لهذا جهمیه نامیده میشوند ... جهم از موالی و از اهل خراسان و ساکن کوفه بود. جهم دبیر حارث بن سریج بود که در خراسان علیه امویین قیام کرد و بسیاری از مردم خراسان از او
[١] از احادیثی که در گذشته نقل کردیم معلوم شد حضرت امیر قبل از معبد در قدر سخن گفته و بلکه خود حضرت رسول قبل از همه در قدر سخن گفته است.[٢] ظاهراً علت کشتن هشام غیلان را امر دیگر است که بعداً خواهد آمد.[٣] نظیر این حکایت است: دخل القاضی عبدالجباردار الصاحب بن عبّاد فرأی الاستاد ابا اسحق الاسفراینی فقال: سبحان من تنزّه عن الفحشاء. فقال الاستاد:
سبحان من لایجری فی ملکه الّا ما یشاء. (حاشیه اسفار، ج ٣، ص ٨٣)