یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - خوشبینی و بدبینی به نظام آفرینش ( توحید و مسئله خیر و شر و حکمت بالغه ) (١)
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٨، ص: ٢٠٤
اصلی را شاعر میداند و از این رو به قضا و قدر و لوح و قلم و کتاب و کتابت و سرنوشت تعبیر میکند، اما مادی که به حقایق مجرد و تدبیر الهی قائل نیست نه قضا میگوید و نه تقدیر، ولی از لحاظ تسلط انسان بر سرنوشت خود و عدم تسلط وی هیچ گونه فرق و امتیازی بین الهی و مادی نیست [١]. لازمه هر دو عقیده این است که انسان مختار بالاجبار باشد، اراده و مشیت و قدرت و حول و قوّت و علم و عقل و عمل و اخلاق او عامل مؤثر در سرنوشت او باشد، گو اینکه عوامل دیگری هم در عرض عامل شخصی او در سرنوشت او مؤثرند و عواملی هم در طول عوامل شخصی او در سرنوشت او مؤثرند، یعنی این دسته دوم برانگیزاننده اراده و موجد قدرت او هستند. از نظر هر دو مکتب اگر فعل را قطع نظر از عامل شخصی در نظر بگیریم فقط امکان وقوع دارد و با فرض جمع شدن همه شرایط حتی عامل شخصی در نظر بگیریم ضرورت وقوع دارد، و اگر نظر به مجموع عوامل قبلی بیندازیم وقوع هر فعلی در زمان خودش قطعی و حتمی و غیر [قابل] تخلف است زیرا قضاء اصل علیت این است که فلان فعل در فلان ساعت از فلان شخص صادر شود. چیزی که هست اگر به مبدأ الهی قائل نشویم، این قضا از نوع قضاء لاشعوری است و به هر حال حتمی و قطعی است. هر فعلی محکوم و مقدَّر هست، گو اینکه حاکم و مقدِّر شاعر بنا به قول مادیین ندارد. بنا بر هر دو نظر اصول و نوامیس قطعی سرنوشت عالم را معین میکند، نه اینکه بنا بر قول
[١] به عبارت دیگر مادیین نیز ناچارند به قضا و قدر عینی کورکورانه قائل شوند.
آنها به قضا و قدر علمی مدبرانه که علم به نظام احسن است قائل نیستند ولی الهیون قائلند و میگویند: فالکل من نظامه الکیانی- ینشأ من نظامه الربانی. بعلاوه همانطور که سیدجمال در مقاله «قضا و قدر» اشاره کرده، لازمه اعتقاد به قضا و قدر الهی این است که انسان به نظام تدبیری در جهان قائل باشد به این معنی که در سنت الهی توکل و اعتماد به خدا و راستی و درستی و حمایت از حق و حقیقت مؤثر است و حقیقت به حمایت انسان میآید: ان تنصروا اللَّه ینصرکم. مثنوی نیز در اشعار خود که در ورقه جداگانه تحت عنوان تفسیر جفّ القلم نقل کردیم همین مطلب را میگوید.