درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١ - راهی برای توجیه نظریه سوم
تجدد (عدم القرار) و الکیف علی قسمین: منه قرار و منه تجدد». آن وقت دچار اشکال میشدید که قرار، عین أین نیست زیرا قرار الأین غیر از این است که أین، خودش قرار باشد؛ همچنان که أین، عدم القرار هم نیست. پس این بیان هم بیان ضعیفی است.
راهی برای توجیه نظریه سوم
بعد مرحوم آخوند خودشان به شکل دیگری همین مطلب را توجیه میکنند بدون اینکه این اشکال وارد بیاید. ما قبلًا گفتیم که گاهی حرکت برای موضوع خودش مانند یک صفت عارضی است و گاهی مانند یک صفت تحلیلی. حرکت در بعضی موارد به شکلی است که قابل با مقبول دوتاست و این آنجاست که موضوع قطع نظر از حرکت، خودش تعینی و تحصلی دارد و سپس حرکت عارض آن میشود که همه حرکات عارضی نسبت به جسم از این قبیل بودند.
اما در مورد حرکت در جوهر گفته شد که گاهی متحرک از خودش تحصلی غیر از تحصل حرکت ندارد، بلکه متحرک عین حرکت است. چنانکه در گذشته گفتیم این شبیه همان چیزی است که در باب جسم گفته میشود که ممتد عین امتداد است.
اگر در باب جسم طبیعی میگوییم صورت جسمیه ممتد است مراد این نیست که صورت جسمیه، ذاتی است دارای امتداد بلکه مراد این است که صورت جسمیه عین امتداد است.
در باب حرکت گفتیم که حرکت صفت وجود است نه صفت ماهیت، که در این باره در آینده به تفصیل بحث خواهد شد. اگر ماهیت أین، کیف، کم یا وضع را تقسیم کنیم به دو نوع: نوعی که قارّ است و نوعی که غیر قارّ است، تقسیم درست از کار در نمیآید زیرا حرکت یا سکون نه نوع برای هیچ مقولهای است و نه فصل برای هیچ مقولهای، ولی همین مقوله از ناحیه نحوه وجود این تقسیمات را میپذیرد [١]. یکوقت هست که ما قرار و عدم قرار را در ماهیت دخالت میدهیم. در مورد حیوان میگوییم: «الحیوان علی قسمین: منه قارّ و منه غیر قارّ» که قار و غیر قار را به عنوان نوعی از حیوان میگیریم. این قابل قبول نیست.
اما یک وقت در تقسیم، ماهیت را دخالت نمیدهیم بلکه تقسیم را روی وجود
[١]. البته مرحوم آخوند این توضیحات را در اینجا بیان نمیکند ولی در فصل بعد این توضیحات خواهد آمد.