درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩ - انسان جنس است نه نوع
است که سواد است؟ فخر رازی که میگوید یک مرتبه «خفی» سواد است و مراتب دیگر سواد نیست، این مرتبه خفی کدام مرتبه است؟ از میان این مراتب کدام را باید سواد بنامیم و کدام را سواد ننامیم؟.
مرحوم آخوند همچنین میگوید اگر حرکت در هریک از مراتب خود متوقف شود آیا آن مرتبهای که حرکت در آن متوقف شده سواد نیست؟ شما باید بگویید تنها اگر حرکت در مرتبه خاصی متوقف شود در سواد متوقف شده ولی اگر قبل از آن یا پس از آن متوقف شود در سواد متوقف نشده است، در صورتی که ما میدانیم در هر مرتبهای که شیء متوقف شود در سواد متوقف شده است.
مرحوم حاجی در اینجا سخنی دارد که مکمل نظر مرحوم آخوند است. ایشان میگوید کسانی که میگویند وقتی یک شیء سیاه است و دائماً سیاهتر میشود نوعی به نوع دیگر تبدل پیدا میکند، معنای سخنشان این است که خود سواد نوع نیست بلکه جنس است؛ یعنی روی جنسی که انواع سواد تحت آن قرار میگیرد نام سواد گذاشتهاند. وقتی طبیعت در حرکات اشتدادی آناً فآناً نوعی را رها میکند، این همان است که ما نام آن را مثلًا سواد گذاشتهایم و سواد در حرکات اشتدادی در زمانی متوالی ادامه پیدا میکند.
انسان جنس است نه نوع
در اینجا باید مطلبی عرض کنم و آن این است که در باب اعراض مطلب به همین شکل است و محل اشکال نیست چون مقوم عرض، موضوع آن است که در این صورت معنایش این است که وقتی جسم در سواد حرکت میکند جسم موضوع است و آناً فآناً انواع سواد تبدل و تغیر پیدا میکنند. اینکه میگوییم آناً فآناً تغیر پیدا میکنند به دو نحو ممکن است تصور شود. یکی به نحو انفصال و دیگری به نحو اتصال که بعداً به آن اشاره خواهیم کرد. ولی در حرکت جوهری مطلب عمیقترمیشود. اگر بگوییم انسان تا آخر عمر در حرکت جوهری است ناچار در مورد انسان هم باید بگوییم انواع عوض میشود. آیا «انواع انسان عوض میشود» معنایش این است که یک نوزاد و یک انسان بزرگسال دو نوع انسان هستند و بلکه یک انسان در دو لحظه یک نوع نیست؟ بله، لازمه حرکت جوهری همین است. در اینجا موضوعِ باقی نداریم تا بعضی مسائل را به اعتبار موضوع حل کنیم. البته نمیخواهیم بگوییم چون موضوعی نیست وحدتی در اینجا نیست.
حال سؤال این است که آیا ما در مورد واقعیتی که آن را انسان مینامیم میتوانیم