درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - ایراد حکما بر نظریه اول
«فی» را به کار ببریم؟ عرف کلمه «فی» به کار میبرد و میگوید: جسم «در» مکان حرکت میکند ولی این مسئله در بحث ما اهمیتی ندارد. مسئله این است که حرکت در هریک از این اقسام، نسبتی با مقولهای خاص دارد. ما معنای این را میخواهیم به دست بیاوریم.
گفتیم قول اول میگوید که مقوله، موضوع حرکت است. اگر میگوییم «جسم در أین حرکت میکند» معنایش این است که این أین است که حرکت میکند. اگر حرکت را کمال اول بدانیم، معنای حرکت در أین این است که این أین، متلبس به کمال اول شده است و چون در اینجا حرکت با تجدد و تغیر به یک معناست میتوان گفت که این خود أین است که تجدد و تغیر را آناً فآناً قبول میکند.
ایراد حکما بر نظریه اول
حال این را با نظریه چهارم مقایسه کنید. نظریه چهارم میگفت این جسم است که «أین» ها را قبول میکند و در واقع أین «قبول شده» است نه «قبول کننده». «قبول کننده» جسم است که أینی را بعد از أینی میپذیرد، در حالی که نظریه اول میگوید این خود أین است که متجدد است. «خود أین است که متجدد است» یعنی خود أین است که چیزی را آناً فآناً قبول میکند.
اینجاست که فلاسفه به این قول اشکال میکنند. میگویند مثلًا در حرکت کیفی، جسم آناً فآناً سیاه میشود. ما میگوییم این جسم است که این اشتداد را میپذیرد (الجسم یشتد فی سوادیته)، ولی شما میگویید سواد اشتداد پیدا میکند (السواد یشتد)؛ یعنی آنچه اشتداد را میپذیرد خود ذات سواد است. شیخ در پاسخ گفته است (بیانی که در اسفار آمده از شیخ است) که چیزی که موضوع است و متجدد است نمیتواند خود عرض (سواد) باشد زیرا ما از شما سؤال میکنیم که آیا ذات سواد در حال اشتداد باقی است یا باقی نیست؟ اگر ذات سواد باقی است، آیا صفت جدیدی برای آن حادث شده است یا حادث نشده است؟ (به ترتیب مرحوم آخوند ذکر نمیکنیم). اگر بگویید وقتی ذات سواد اشتداد پیدا میکند ذات سواد باقی نیست، پس سواد اشتداد پیدا نکرده است. موضوع آن است که باقی است. شما میگویید معنای تسوّد این است که ذات سواد آناً فآناً اشتداد میپذیرد. ذات سواد باید باقی باشد تا اشتداد بپذیرد. اگر قرار باشد که با شروع حرکت اشتدادی دیگر ذات سواد باقی نباشد، پس چه چیزی اشتداد پیدا میکند؟ پس نمیتوانید بگویید که ذات سواد باقی نیست.