درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢ - فصل ٢٠
فالمبدء القریب للحرکة الجسمیة قوة جوهریة قائمة بالجسم إذ الأعراض کلّها تابعة للصورة المقومة و هی الطبیعة، و لهذا عرّفها الحکماء بانها مبدء أول لحرکة ما هی فیه و سکونه بالذات لا بالعرض، و قدبرهنوا أیضاً علی أنّ کل ما یقبل المیل من خارج فلابدّ و أن یکون فیه میل طباعی [١]. فثبت أنّ مزاول الحرکة [٢] مطلقاً لایکون إلّا طبیعة، و قد علمت أنّ مباشر الحرکة أمر سیال متجدد الهویة، و لو لم یکن سیالًا متجدداً لم یمکن صدور هذه الحرکات الطبیعیة عنه لاستحالة صدور المتجدد عن الثابت.
و الحکماء کالشیخ الرئیس و غیره معترفون بأنّ الطبیعة ما لم یتغیر لا یمکن أن تکون علة الحرکة إلّاأنهم قالوا لابدّ من لحوق التغیر لها من خارج [٣] کتجدد مراتب.
[١]. یکی از آقایان پس از پایان درس قبل سؤال کردند که آیا ما دلیلی داریم بر اینکه در هر جسمی باید طبیعتی وجود داشته باشد و به عبارت دیگر هر جسمی باید صورت نوعیه داشته باشد؟ عقیده این فلاسفه این است که ما «جسم مطلق» یعنی جسمی که متعین به هیچ تعینی از تعینات صورت نوعیه نباشد و نفس جسمیت منوعش باشد نداریم. میگویند محال است جسمی داشته باشیم که فقط جسم باشد و مبدئیت برای هیچ اثری در آن وجود نداشته باشد. یکی از ادله آنها- چنان که خواهد آمد- این است که میگویند آیا اگر چنین جسمی داشته باشیم، میتوان از خارج در آن حرکتی ایجاد کرد؟ بعد میخواهند اثبات کنند که هر چیزی که میلی از خارج بپذیرد باید مبدأ میل در درون خودش باشد. حال این برهان درست است یا درست نیست در آینده بحث خواهد شد. مرحوم آخوند در اینجا فقط به این مطلب اشاره میکند و میخواهد بگوید که دیگران این مطلب را قبول دارند.[٢]. یعنی علت قریب حرکت.[٣]. بوعلی این مطلب را قبول دارد که علت متغیر، متغیر است و باز قبول دارد که اگر جسمی حرکت میکند علت حرکت، خود طبیعت جسم است. حتی این را هم میپذیرد که مادام که برای آن علت (طبیعت) تغیری پیدا نشود، آن علت نمیتواند منشأ حرکت باشد؛ اگر جسمی حرکتی به وجود میآورد باید در خود آن جسم هم تغیری پیدا شود.
ولی از نظر بوعلی آن تغیری که باید پیدا بشود یک سلسله تغیرات عرضی است و او سخنی از تغیر ذاتی به میان نمیآورد. اگر سنگی از بالا به سمت پایین میآید طبیعت سنگ علت این حرکت است. طبیعت سنگ اگر ثابت باشد نمیتواند این حرکت را به وجود بیاورد، پس باید متغیر باشد. چگونه متغیر باشد؟ بوعلی آن تغیر را یک تغیر عرضی فرض میکند نه یک تغیر ذاتی؛ یعنی باید تغیری از خارج بر جسم عارض شود.
مثلًا یک جسم الآن دارای یک درجه از قرب به مرکز است. این جسم با درجهای از قرب که دارد مبدأ میشود برای درجه اول حرکت، ولی درجه اول حرکت به نوبه خود درجه دیگری از قرب به وجود میآورد. مثلًا قربی که صد سانتیمتر است به قرب نود و نه سانتیمتر تبدیل میشود. پس بر اثر حرکت، جسم در حالت جدید قرار میگیرد.
جسم در حالت سابق، علت مرتبه اول حرکت بود و در حالت دوم علت مرتبه دوم حرکت است و باز مرتبه دوم حرکت، حالت سوم را برای جسم به وجود میآورد. پس برای جسم حالات جدید به وجود میآید و جسم در هر حالتی منشأ مرتبهای از حرکت