درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧ - چهار دلیل در ابطال منوع بودن حرکت
این مطلب، شیخ اشراق است. نه طرف مخالف در آن جهت که شیخ اشراق حرکت را منوع دانسته باشد بلکه در این اصل کلی که آیا عرض میتواند منوّع جوهر باشد یا نه. شیخ اشراق برخلاف قوم، معتقد است که هیچ مانعی ندارد که عرض منوّع جوهر باشد و ایشان اساساً منکر ماده و صورت جوهری است و اختلاف انواع را به اختلاف اعراض میداند. در مباحث جواهر و اعراض اسفار، مفصلًا در این باره بحث شده است و نظر شیخ اشراق را رد کردهاند. پس اولین برهان بر اینکه حرکت نمیتواند منوّع جواهر باشد و اختلافات نوعی جواهر را نمیتوان از راه حرکت توجیه کرد این است که حرکت بنا بر آنچه در اینجا گفته شده خودش عرض است و عرض نمیتواند منشأ تنوع جواهر باشد.
برهان دوم بر این مطلب که حرکت نمیتواند منوّع باشد این است که ما ثابت کردیم که حرکت نیازمند به موضوع است و گفتیم که موضوع حرکت باید امری باشد مرکب از ما بالقوه و ما بالفعل، که همان جسم است. پس در واقع اثبات کردیم که جسم از ابتدا باید متعین باشد، یعنی قبلًا باید جسمی وجود داشته باشد تا بعد حرکت عارض آن بشود؛ در صورتی که اگر حرکت منوّع باشد، تحقق و تحصل جسم به حرکت خواهد بود که با اصلی که در اینجا تأسیس کردیم منافات دارد.
در اینجا حاجی نکته خوبی ذکر کرده است و آن این است که ما گاهی صور مترتّب داریم نه صور متکافئ. صور متکافئ یعنی صور هم عرض و صور مترتب یعنی صور طولی. حاجی میگوید این برهان قابل خدشه است از این نظر که مانعی ندارد که جسم به واسطه صورت جسمیه یا بعضی صور نوعیه، در یک درجه متعین شده باشد و در درجه بعد به وسیله خود حرکت متنوع بشود. مثلًا در مورد انسان که فصلش ناطق است، میگوییم «ناطق» از صورت نوعیه او که نفس ناطقه است انتزاع شده است. ولی انسان که الآن منوّعش نفس ناطقه است قبل از مرحله نفس ناطقه، منوعهای دیگری به نحو طولی داشته است: نفس حیوانی، نفس نباتی، صورت معدنی. اینها همه یک سلسله صور طولی هستند که قبلًا به انسان، نوعی تعین دادهاند.
برهان سوم بر اینکه حرکت نمیتواند منوع باشد این است که در هر چیزی ماده ملاک ما بالقوه آن است و صورت ملاک ما بالفعل آن. چیزی میتواند صورت منوع باشد که بالفعل باشد. حرکت امری است مابین قوه و فعلیت. در حرکت، قوه و فعل با یکدیگر متحدند به این معنا که حرکت یک نحوه وجودی است که شیء نه بالقوه بالقوه است و نه بالفعلِ بالفعل. پس یک شیء نمیتواند به چیزی تنوع پیدا کند که فعلیت خود آن چیز