درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - معنای ذاتی بودن حرکت
کرده میگوییم طبیعت متغیر است و هر متغیری علت میخواهد و چون علتِ امر متغیر باید متغیر باشد علت طبیعت هم باید متغیر باشد. سراغ علت طبیعت میرویم که چون متغیر است علت متغیر میخواهد. پس لازم میآید یک سلسله علل متغیرِ بیپایان داشته باشیم و در نهایت امر هم به هیچ علت ثابت که «علت العلل» باشد نرسیم که براهین تسلسل این مطلب را ابطال میکند.
پاسخ میدهند که متغیر، آن وقت به علتی متغیر نیاز دارد که تغیر، «وصف ذاتی» آن متغیر نباشد. در اینجاست که قاعده «هر متغیری نیازمند به علت متغیر است» صادق است. ولی آنجا که تغیر و حرکت، وصف ذاتی متغیر است، به یک اعتبار- به تعبیر من- میتوانیم بگوییم که اساساً نیازی به علت نیست و به اعتبار دیگر میتوانیم بگوییم که چنین متغیری نیاز به علت متغیر ندارد. امر ثابت میتواند و بلکه باید علت امر متغیری باشد که تغیر آن، ذاتی آن است.
برای توضیح مطلب ابتدا باید این دو اعتبار را تشریح کنیم. یک وقت طرح بحث بر اساس تغیر است نه متغیر. در متغیری که تغیر و حرکت، صفت ذاتی آن است علت این حرکت و تغیر چیست؟ پاسخ این است که حرکت و تغیر در اینجا علت نمیخواهد چون ذاتی است و «الذاتی لا یعلّل». اما اگر بحث را روی متغیر بیاوریم اشکال اینطور طرح نمیشود که تغیر متغیر، علتی میخواهد که متغیر باشد تا گفته شود این در تغیرهایی صادق است که ذاتی متغیر نباشند و تغیرهایی که ذاتی متغیر هستند اساساً علت نمیخواهند؛ بلکه اشکال اینطور مطرح میشود که متغیر نیازمند به علت متغیر است. در پاسخ این تقریر از اشکال چنین میگوییم که این اصل در متغیرهایی صادق است که تغیر آنها ذاتی نباشد. متغیرهایی که تغیرشان ذاتی است احتیاج به علت دارند ولی نه علت متغیر، بلکه علت ثابت. این تقریر دو اعتباری است که در ابتدا عرض کردیم. البته چنانکه گفتیم مرحوم آخوند این تشقیق را مطرح نکرده است.
معنای ذاتی بودن حرکت
ذاتی بودن حرکت به چه معناست؟ در گذشته گفتیم که گاهی «حرکت در جوهر» در مقابل «حرکت در عرض» به کار میرود و گاهی «حرکت ذاتی» در مقابل «حرکت عارضی». مقصود از حرکت عارضی حرکتی است که از حاقّ ذات متحرک انتزاع نمیشود بلکه مانند یک امر خارج از ذاتِ متحرک باید به متحرک ملحق شود. مثلًا جسم در حرکت عرضی