درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - دو نوع تکامل
در هر حرکتی را اثبات میکند] اثبات کرد.
البته تنقص به این معنا که فعلیت شیء به قوه قبلی تبدیل شود محال است. این مثل آن است که زمان بخواهد به عقب برگردد و مثلًا امروز به دیروز واقعی برگردد.
از محالات مسلّم عقلی بازگشت یک شیء به فعلیت قبلی و بازگشت زمان به گذشته خود است. ولی تنقص به معنی دیگر امکان پذیر است، به این معنا که امَد [یعنی مدت] یک فعلیت محدود باشد و این غیر از این است که یک فعلیت به قوه قبلی خود بازگردد. لازمه حرکت و لازمه زمانی بودن این است که فعلیتهای زمانی امدشان محدود باشد.
دو نوع تکامل
لازمه حرکت این است که تکامل به آن معنا که امروزه میگویند رخ ندهد، چرا؟
برای اینکه هرچه که در زمان پیدا میشود بسته به زمان خودش است؛ زمانش که بگذرد دیگر نمیتواند وجود داشته باشد (به این نکته باید خوب توجه کرد). اگر هر فعلیتی به زمان خودش بستگی دارد و وقتی زمانش منقضی شد باید منقضی شود پس این تکاملهایی را که در عالم هست چگونه توجیه کنیم؟.
پاسخ این است که ما دو نوع تکامل داریم. یک نوع تکامل، تکامل واقعی است.
تکامل واقعی طبیعت به این است که طبیعت به ماوراء طبیعت برسد، یعنی ماده به مجرد تبدیل شود. وقتی ماده به مرحله تجرد میرسد از زمان فارغ میشود. ماده در زمان حادث میشود ولی به فنای زمان فانی نمیشود. این است مسئلهای که صدرالمتألهین میگوید که نفس «جسمانیة الحدوث» و «روحانیة البقاء» است. اگر امری جسمانیة الحدوث و جسمانیة البقاء باشد فانی است. چنین امری با زمان است و با زمان فانی میشود.
این فانی شدن، [یعنی فانی شدن جنبه جسمانی نفس] فانی شدن واقعی [برای نفس] نیست بلکه به این معناست که آن مرتبه بعد ظرف وجود این شیء نیست.
این یک نوع تکامل است که تکامل عمودی و رو به بالاست؛ یعنی تکامل طبیعت به سوی ماورای طبیعت است. در اینجا فنایی در کار نیست زیرا اگرچه شیء حدوثاً زمانی و مادی است ولی بقائاً زمانی و مادی نیست. بنابراین اگر انسان احساس میکند یک منِ باقی دارد که در تمام طول عمر این من همان من است و در همه این زمانها محفوظ است از باب این است که این من، خودش را از افق زمان خارج کرده است و انسان چیزی را در مافوق زمان و مافوق حرکت درک میکند. لازمه حرکت غیبت هر مرتبه از مرتبه دیگر است.