درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢ - تقابل سکون و حرکت
نیست. در مقوله جده یا مِلک اگر در طرفین حرکت باشد در این مقوله هم حرکت هست. پس مقوله جده به این دلیل که اصالت ندارد حرکت ندارد.
در اینجا بحث اینکه حرکت در چه مقولهای تحقق پیدا میکند و در چه مقولهای تحقق پیدا نمیکند پایان میپذیرد.
تقابل سکون و حرکت
در دنباله این فصل وارد بحث «سکون» میشوند که بحث خوب و مهمی است.
حرکت را در گذشته تعریف کردیم ولی خوب بود که در همان جا سکون را هم تعریف میکردیم. در اینجا هم نمیخواهیم سکون را تعریف کنیم بلکه تنها میخواهیم نوع تقابل حرکت و سکون را بیان کنیم که آیا این تقابل از قبیل تقابل تضاد است یا تقابل عدم و ملکه. اگر از قبیل تقابل عدم و ملکه است آیا چون عدم است هیچ واقعیتی ندارد، هیچ حظّی از وجود ندارد یا نوعی از عدم است که «له حظ من الوجود»؟ در باب «عدم مضاف» میگویند: «العدم المضاف له حظ من الوجود».
حال اگر قائل شدیم که سکون، عدم مضاف است و حظی از وجود دارد، این سؤال مطرح میشود که چگونه یک شیء هم عدم است و هم حظی از وجود دارد؟.
مرحوم آخوند در اینجا راجع به اینکه چرا تقابل سکون و حرکت، تقابل عدم و ملکه است نه تضاد، بحث را به شفا احاله میکند و در اینجا این را مسلّم میگیرد که این تقابل، تقابل عدم و ملکه است و وارد این بحث میشود که چگونه سکون با اینکه عدم است حظی از وجود دارد. ما ابتدا بحث اول را مختصراً بیان میکنیم و بعد به بحث دوم میپردازیم.
برخی حکما- همچنان که حاجی در حاشیه آورده است- گفتهاند که سکون عبارت است از قرار. وجود قار یعنی وجود ساکن، و وجود غیر قار یا وجود سیال یعنی وجود متحرک. پس سکون عبارت است از قرار و یا به تعبیری وجود قار.
لازمه سیلان این است که شیء در هر «آن» مرتبهای از «مافیه الحرکه» را داشته باشد ولی قرار معنایش این است که شیء در قطعهای از زمان یک فرد خاص ازمقوله را دارد. پس سکون عبارت است از: «قرار الموضوع فی المقولة» همچنان که حرکت عبارت است از: «سیلان الموضوع فی المقولة».
در اینجا میتوان بحثی را که در فصل پیش مطرح بود عنوان کرد. در بحث نسبتِ حرکت به مقوله، مرحوم آخوند در ابتدا مطلب را اینطور عنوان کرد که تسود «اشتداد