درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨ - « صورةٌ مّا » چیست؟
کثیر است. اگر صورت، باقی باشد ماده هم باقی است و اگر صورت زایل شود ماده هم زایل میشود. اگر صورت متغیر باشد ماده هم متغیر است و اگر صورت ثابت باشد ثابت است. ولی همین چیزی که ماده است و حکم مستقل ندارد موضوع حرکت در جوهر است.
ممکن است شما اشکال کنید که ماده به این معنی هیچ حکمی ندارد و از خود هیچ چیزی ندارد. چیزی که همه ارزشها را به تبع صورت پیدا میکند، چگونه میتواند در حرکت در جوهر موضوع واقع شود؟.
پاسخ این است که کسانی که میگویند ماده موضوع است، نمیگویند ماده صرف موضوع است و صورت ما فیه الحرکه است. گویی در حرکت جوهری در باب دو رکن از ارکان حرکت، یعنی ما به الحرکه (موضوع) و ما فیه الحرکه (مقوله)، تقسیم کار صورت گرفته باشد به این نحو که ماده جوهر ما به الحرکه یا موضوع حرکت باشد و صورت جوهر ما فیه الحرکه. آنها اینطور نمیگویند و به این مطلب توجه دارند که ماده در اصطلاح فلسفه هیچ حکم مستقلی ندارد و نمیتواند بالاستقلال موضوع واقع شود. اگر ماده بخواهد موضوع واقع شود جزء موضوع میتواند واقع شود. بنابراین چنین میگویند که در واقع، مرکب ماده و صورت موضوع است و صورت ما فیه الحرکه است.
« صورةٌ مّا » چیست؟
ممکن است شما سؤال دیگری مطرح کنید و آن اینکه چگونه است که موضوع، کل است و ما فیه الحرکه، جزء؟ آیا کل در جزء خودش حرکت میکند؟ جواب میدهند که اینطور نیست و مقصود ما چیز دیگری است. مقصود این است که «ماده با صورةٌ مّا» موضوع است و صور خاصه ما فیه الحرکه هستند. «صورةٌ مّا» یعنی صورت مبهم، صورت کلی؛ صورتی که در آن، خصوصیات هیچ یک از این صور [خاص] نیست. ما فیه الحرکه، صور خاصه است و تبدلات در صور خاصه صورت میگیرد.
پس ماده با صورةٌ مّا در صور خاصه حرکت میکند.
این صورة مّا همان است که در باب حرکت توسطی معنی کردیم. گفتیم حرکت قطعی یک امر واحد ممتدّ متصل است و ممتدّات دارای این خصلت هستند کههمچنان که کل آنها مصداق یک ماهیت است هر جزئشان هم مصداق همان ماهیت است، برخلاف کلهای دیگر که لازم نیست که جزء، مصداق همان ماهیتی باشد که کل مصداق آن است. مثلًا کل یک فرد انسان مصداق انسان است ولی از این امر لازم نمیآید که مو، دست یا