درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩ - فصل ١٩
کالنقلة و الاستحالة و النمو.
و ما ذکر أیضاً فیه من أنّ موضوع الحرکة مرکب من ما بالقوة و ما بالفعل قول مجمل یحتاج إلی تفصیل، و هو أنّ الموضوعیة و العروض إن کانا فی الوجود [١] کما فی الحرکات العارضة للجسم فحقٌّ أنّ موضوعها مرکب فی الخارج من أمر به یکون بالفعل موجوداً ثابتاً مستمراً فی کلّ زمان الحرکة و من أمر یکون بالقوة متحرکاً، لأنّ کلّ جزء من الحرکة یوجد فیه بعد ما لم یکن و یزول عنه و هو هو بحاله و إن کان العروض بحسب التحلیل العقلی [٢] کما فی اللوازم؛ فالقابل و الفاعل هناک أمر واحد [٣]، و القوة و الفعلیة [٤] جهة واحدة أی ما بالقوة عین مابالفعل، کلّ منهما متضمن للآخر، و کما أنّ ثبات الحرکة عین تجددها و قوتها علی الشیء عین فعلیة القوة علی ذلکالشیء فکذلک حکم ثبات مابه الحرکة و هی الطبیعة الکائنة فی الاجسام فإنه عین تجددها الذاتی [٥].
و تحقیق هذا المقام أنه لمّا کانت حقیقة الهیولی هی القوة و الاستعداد کما علمت و حقیقة الصورة الطبیعیة لها الحدوث التجددی کما سینکشف لک زیادة الانکشاف
عرضی داریم که سکون پذیر هستند و برخی حرکات عرضی داریم که سکون پذیر نیستند. مثلًا یک نوع حرکت در أین داریم که قابل سکون نیست برخلاف حرکت ظاهری أین که سکون پذیر است.[١]. یعنی این عروض، عینی باشد نه تحلیلی.[٢]. یعنی اگر عروض، عروض تحلیلی باشد و بحث روی لوازم ذاتی بیاید.[٣]. شاید کسی گمان کند که مرحوم آخوند میخواهد بگوید همان نوع قابلیت و فاعلیتی که در حرکات عرضی هست در اینجا هم هست با این تفاوت که در اینجا قابل و فاعل یکی است. مرحوم آخوند قبلًا توضیح دادند که در جاهایی که فعلیت و قبول واقعی نیست محال است قابل و فاعل در کار باشد و بنابراین مقصود روشن است. در مواردی که قابلیت و فاعلیتی در کار نیست و فقط انتزاع است (مثل زوجیت و اربعه) اصطلاح این است که میگویند قابل و فاعل یکی است. پس این مساوی است با اینکه بگوییم در اینجا قابلیت و فاعلیتی نیست.[٤]. قوه و فعلیتی که در اینجا میگوییم قوه و فعلیت ذهنی است و غیر از قوه و فعلیتی است که در باب حرکات میگوییم.[٥]. از «و کما أن ثبات الحرکة ...» مرحوم آخوند پاسخ آن سؤال مقدری را میدهد که قبلًا توضیح دادیم وای کاش ایشان آن سؤال مقدر را ظاهر کرده بود چون خیلی به آن احتیاج داریم. مرحوم آخوند گاهی اطنابهای زیادی دارد و گاهی ایجازهای مخل.
گفتیم سؤال مقدر این است که ما در حرکت جوهری از حرکت به عنوان حرکت صرف نظر میکنیم، نمیگوییم حرکت نیازمند به موضوع است تا گفته شود حرکت از لوازم است نه از عوارض، پس موضوع نمیخواهد. ما بحث را روی منشأ انتزاع حرکت یعنی خود متحرک میبریم. در اینجا خود متحرک در نیازمند بودن به موضوع نظیر حرکت در حرکات عرضی است. در حرکت جوهری اگرچه حرکت موضوع نمیخواهد ولی چون متحرک امری است که آناً فآناً حادث میشود موضوع میخواهد.