درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧ - مراتب حرکات به عنوان علل معدّه
کردیم که این امر را که طبیعت در آنِ اول، مرتبه اول از حرکت را به وجود میآورد ولی مرتبه آخر را به وجود نمیآورد، به نبود علت تامه معلّل میکنیم و میگوییم علت تامه فراهم نیست و ماده باید قابل باشد تا علت تامه وجود پیدا کند.
به عبارت دیگر حرکت در این مکان مشروط به این است که مرتبه قبل قبلًا حادث شده باشد. هر مرتبهای یا درجهای از حرکت، معد برای مرتبه دیگری از حرکت است. این را ما هم قبول داریم.
پس ما تأثیر مراتب حرکات بر یکدیگر را به عنوان یک علت اعدادی انکار نمیکنیم ولی بحث در علت ایجادی یا موجده است که موجبه هم هست. چه بگوییم علت ایجادی و چه بگوییم علت ایجابی تفاوتی نمیکند. نقش علت ایجادی نقش مقتضی (به اصطلاح اصولیین) است. آن است که وجود دهنده به معلول است.
ویژگی «مقتضی» این است که اگر همه شرایط فراهم شود مقتضی اثر خود را میبخشد. تا شرایط فراهم نشده، مقتضی اثر خود را نمیبخشد. حال وقتی شرایط فراهم شد و مقتضی اثر خود را بخشید با اینکه خود مقتضی وجود دارد ولو علت معدّه هم معدوم شده باشد، آیا ممکن است معلول معدوم شود؟ علت اعدادی فقط ماده را مستعد میکند و اگر معدوم هم شود، این عدم تأثیری ندارد. این بود که گفتیم اگر طبیعت ثابت باشد و بخواهد علت حرکت واقع شود لازمه ثبات طبیعت این است که هر مرتبه از مراتب حرکت که وجود پیدا میکند به ثبات طبیعت باقی بماند. ثبات حرکت، یعنی حرکت دیگر حرکت نباشد.
پس ما اینطور ایراد نمیگیریم که اگر طبیعت ثابت است چرا حرکت آنِ آخر را در آنِ قبل ایجاد نکرده است. اگر اینطور میگفتیم، پاسخ داده میشد که این برای آن است که علت معدّه حرکت آنِ آخر، در آنِ قبل وجود نداشته است. بلکه ما این طور میگوییم که طبیعت که علت موجده است همین قدر که معلول خود را ایجاد کرد محال است که علت، باقی باشد و معلول معدوم شود. پس اگر طبیعت ثابت باشد، جزء اول حرکت که موجود شد باید باقی بماند که معنایش این است که حرکت حرکت نباشد. حرکت بودن حرکت به تصرّم ذاتی آن است که تا هر جزئی که پیدا میشود معدوم نشود جزء دیگر وجود پیدا نمیکند. پس فرض دو سلسله که شما در اینجا میکنید از نظر توجیه علل معدّه «نعم العون» است و مطلب خوبی است و باید هم باشد ولی از نظر علت موجبه یا موجده، اگر طبیعت بخواهد ثابت باشد نمیتواند مطلب را توجیه کند.