درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - آیا این تخالف واقعی است؟
هناک أمر واحد ... و کما أن ثبات الحرکة عین تجددها و قوتها علی الشیء عین فعلیة القوة علی ذلک الشیء فکذلک حکم ثبات مابه الحرکة و هی الطبیعة الکائنة فی الأجسام [١] ..
در اینجا مرحوم آخوند کاملًا تصریح میکند که آنچه در فصل سابق بر فصل نوزدهم گفته است که حرکت نیازمند به یک موضوع ثابت است و آن موضوع ثابت باید از ما بالقوه و ما بالفعل مرکب باشد، در غیر حرکت جوهری صادق است. در حرکت جوهری، نه نیاز به موضوع ثابت داریم و نه به یک امر مرکب از ما بالقوه و ما بالفعل تا وحدت حرکت را حفظ کند. از آنجا که طبیعت چیزی است که ثباتش عین تجددش و تجددش عین ثباتش است، در ثبات و وحدت خود نیاز به چیزی ندارد.
پس در فصل نوزده ایشان چنین نظری را ارائه میدهد.
در بعضی کلمات دیگر که در همان فصل هم اشارهای به این مطلب هست مرحوم آخوند میگوید که در باب حرکت جوهری موضوع ثابت «ماهیت» است و در بعضی جاهای دیگر بر این مطلب تکیه میکند که چیزی که حافظ وحدت موضوع است «مفارق» است؛ یعنی آن که کار موضوع را انجام میدهد و وحدت حرکت و وحدت مراتب مقوله را حفظ میکند امر مفارق است. بر این اساس چنین گفته شده است که بیانات مرحوم آخوند در باب موضوع در حرکت جوهری متخالف است
آیا این تخالف واقعی است؟
کوششهای بسیاری شده است تا ببینند آیا ایشان واقعاً نظریات مختلفی ابراز کرده است و یا این نظریات با یکدیگر قابل جمع هستند؟.
ما در اینجا ناچاریم مقداری از بحث جلسه گذشته را دوباره مطرح کنیم. گفتیم در باب علت نیاز به موضوع در حرکت، ممکن است کسی بگوید که حرکت عرض است و عرض نیاز به موضوع دارد. این را رد کردیم؛ حرکت نه عرض است و نه جوهر، بلکه با جوهر، جوهر است و با عرض، عرض. حرکت مثل وجود است که با جوهر، جوهر است و با عرض، عرض.
[١]. اسفار، ج ٣، فصل ١٩، ص ٦٢ و ٦٣.