درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١ - فصل ٢٤
به یخرج منها إلیه، و لذلک قالوا إنّ التسوّد لیس سواداً اشتد بل اشتداد الموضوع فی سوادیته [١]. قالوا: فلیس فی الموضوع سوادان، سواد اصل مستمر و سواد زائد علیه، لامتناع اجتماع المثلین فی موضوع واحد، بل یکون له فی کل حدّ مبلغ آخر، فیکون هذه الزیادة المتصلة هی الحرکة لا السواد [٢]، اذ لایخلو [٣] انا إذا فرضنا سواداً فإما أن یکون ذلک السواد بعینه موجوداً و قد عرضت له عند الاشتداد زیادة، أو لایکون موجوداً؛ فإن لم یکن موجوداً فمحال أن یقال ما عدم قد اشتد، لأنّ المتحرک یجب أن یکون ثابت الذات، فإن کان السواد ثابت الذات فلیس بسیال کما ظن من أنها کیفیة واحدة سیالة. فظهر من هذا أنّ لها فی کل آن مبلغاً آخر، فیلزم أنّ اشتداد السواد یخرجه من نوعه الأول، اذ یستحیل أن یشیر إلی موجود منه و زیادة علیه مضافة إلیه بل کل ما یتعلقه من الحدود فکیفیة واحدة بسیطة.
أقول [٤]: إذا فرضنا نقطة کرأس مخروط یمرّ علی سطح فهیهنا نقطة واحدة موجودة فی زمان الحرکة هی مثال الحرکة بمعنی التوسط، و نقط اخری یتحد تلک النقطة الواحدة بواحدة واحدة منها بحیث یجامع تعینها المطلق تعینات تلک النقط المفروضة فی الحدود. فهکذا فی کل حرکة شیء کالنقطة السیالة مستمرة و أشیاء کنقط مفروضة من وقوع المتحرک فی کل واحد من الحدود. ففی اشتداد السواد یصح أن یقال من السواد شیء کالأصل مستمر و له وحدة ضعیفة و أشیاء کل منها یشتمل علی السواد الأصل و علی زیادة ولکن بحسب التحلیل فی العقل لا بحسب الخارج [٥]. و من هذا یظهر أنّ السواد من أول اشتداده إلی منتهاه له هویة شخصیة واحدة یستکمل فی کل حین. و قولهم: إنّ الاشتداد یخرجه من نوعه إلی نوع آخر منه و إنّ له فی کل حد نوعاً آخر،
[١]. مرحوم آخوند بعداً به نحو خاصی به این مطلب ایراد میگیرد.[٢]. احتمال میدهم عبارتِ «فیکون هذه الزیادة المتصلة هی الحرکة لا السواد» اشکال داشته باشد. در نسخه سنگی ما که از روی نسخه دیگری اصلاح شده، به جای «لا السواد»، «الی السواد» دارد. عبارت اخیر گرچه بهتر است اما دلچسب نیست.[٣]. استدلالی که در اینجا آمده شبیه همان استدلالی است که در گذشته مطرح شد. از جهاتی بیان قبل کاملتر بود و شاید از جهاتی این بیان بهتر باشد و باید ایندو را ضمیمه کرد.[٤]. مرحوم آخوند با این تمثیل میخواهد بگوید صرف وحدت موضوع کافی نیست و در مقوله هم باید یک نحو بقا و وحدت وجود داشته باشد. بعد بحث میکنیم که آیا در مورد مقوله بقا لازم است یا وحدت.[٥]. چون مرتبه بعد، از مرتبه قبل شدیدتر است گویی اولی هست و چیزی به آن اضافه شده است، در صورتی که دومی از نو پیدا شده است ولی دومی چون کاملتر است میگوییم مشتمل بر اصل است.